| آغاز ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های استعدادهای درخشان |

| یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 11:32

باسمه تعالی

 

آغاز ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های استعدادهای درخشان

 

از تاریخ  11 تا  25 فروردین 1400

از طریق سامانه زیر انجام می شود .

 

پایه هفتم 

http://hoosh.medu.ir/portal/smart.php

 

پایه دهم 

 http://www.azmoon.medu.ir/portal/sampad.php

 

زمان ثبت نام 15 روز است و قابل تمدید نمی باشد.

 

متقاضیات برای دریافت رمز همگام به مدرسه محل تحصیل خود مراجعه نمایند .



برچسب‌ها: محمد بارونی ||موضوعات مرتبط: اخبار و رویدادها

 نظرات شما | 
| تبریک موفقیت دانش آموز سینا ادیبی در مسابقات پرسش مهر |

| یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 9:6

باسمه تعالی 

 

دانش آموز عزیز جناب آقای سینا ادیبی 

موفقیت شما در مسابقات پرسش مهر

 

و کسب مقام اول در رشته های طرحی پوستر و کاریکاتور در مرحله شهرستان 

و مقام سوم رشته کاریکاتور در سطح استان 

 

به شما و خانواده محترم تبریک می گوییم .

 

 

از خداوند متعال موفقیت شما در سایر زمینه های همراه با سلامتی مسالت داریم.

 

مدیریت دبیرستان شهید دستغیب کازرون 




 نظرات شما | 
| تبریک موفقیت دانش آموز کوروش خضری مطلق در جشنواره تابستان داغ |

| یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 8:55

باسمه تعالی 

 

دانش آموز عزیز جناب آقای کوروش خضری مطلق 

 

انتخاب شما در

مرحله کشوری جشنواره تابستان داغ

 رشته خبرنگاری و گزارشگری

به شما و خانواده محترم تبریک می گوییم .

 

از خداوند متعال موفقیت شما در سایر زمینه های همراه با سلامتی مسالت داریم.

 

مدیریت دبیرستان شهید دستغیب کازرون 

 




 نظرات شما | 
| « خدا حق است و غیر او باطل » |

| جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 21:34

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

« خدا حق است و غیر او باطل »

ترجمه و تفسیر سوره لقمان ( قسمت 18)

 

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِى إِلَى‌  أَجَلٍ مُّسَمّىً وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

 آیا ندیدى كه خداوند، پیوسته شب را در روز، و روز را در شب داخل مى‌كند، و خورشید و ماه را تسخیر كرده، هر یك تا زمان معیّنى در حركت‌اند؟ همانا خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.(29)

ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْكَبِيرُ

این همه، دلیل بر آن است كه خداوند، حقّ، و آنچه غیر از او مى‌خوانند باطل است، و همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.(30)

 

تفسیر

این آيه تاكيد و بيان ديگرى است براى قدرت واسعه خداوند است، خداوند روى سخن را به پيامبر كرده ، مى گويد: آيا نديدى كه خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل مى كند؟ ( أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِ )و نيز آيا نديدى كه خداوند خورشيد و ماه را در مسير منافع انسان ها مسخر ساخته ؟  (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ )و هر كدام تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مى دهند (كُلٌّ يَجْرِى إِلَى‌  أَجَلٍ مُّسَمّىً)  و اينكه خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است ؟ (وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ).

داخل كردن شب در روز و روز در شب ممكن است اشاره به افزايش تدريجى و كوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد كه تدريجا از يكى كاسته ، و به صورت نامحسوسى بر ديگرى مى افزايد، تا فصول چهار گانه سال با ويژگي ها و آثار پر بركتش ظاهر گردد (تنها در دو نقطه از روى زمين است كه اين تغيير تدريجى و فصول چهارگانه نيست يكى نقطه حقيقى قطب شمال و جنوب است كه در طول سال ، شش ماه شب ، و شش ماه روز مى باشد، و ديگرى خط باريك و دقيق استوا است كه در تمام سال ، شب و روز يكسان است .


و يا اشاره به اين باشد كه تبديل شب به روز، و روز به شب به خاطر وجود جو زمين، بطور ناگهانى صورت نمى گيرد ، بلكه نخستين اشعه آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاريكى نفوذ كرده، كم كم نفوذ بيشترى پيدا مى كند، تا تمام صفحه آسمان را بگيرد، درست به عكس چيزى كه به هنگام پايان روز و دخول شب تحقق مى يابد.اين انتقال تدريجى و كاملا منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است . البته اين دو تفسير با هم منافاتى ندارند و ممكن است جمعا در معنى آيه منظور باشند.


در مورد تسخير شمس  و قمر و ساير كرات آسمانى براى انسان ها ، منظور تسخير در راه خدمت به انسان است ، و اين تعبير در قرآن مجيد در مورد خورشيد و ماه و شب و روز و نهرها و درياها و كشتي ها آمده است، و همه اينها بيانگر عظمت شخصيت انسان و گستردگى نعمت هاى خداوند در مورد اوست كه تمام موجودات زمين و آسمان به فرمان خدا سرگشته و فرمانبردار او هستند و با اينحال شرط انصاف نيست كه او فرمان نبرد.


جمله كل يجرى لاجل مسمى  اشاره به اين است كه اين نظام حساب شده و دقيق تا ابد ادامه نمى يابد، و پايان و سرانجامى دارد كه همراه با پايان گرفتن دنيا است ، همان چيزى كه در سوره تكوير چنين از آن ياد شده است: هنگامى كه خورشيد بى فروغ گردد و ستارگان به تيرگى گرايند...


ارتباط جمله ان الله بما تعملون خبير با توجه به آنچه گفتيم با اين بحث روشن مى شود، چرا كه خداوندى كه خورشيد و ماه با عظمت را با آن حساب دقيق به كار گرفته ، و شب و روز را با آن نظم مخصوص هزاران و ميليون ها سال وارد يكديگر مى كند، چنين پروردگارى چگونه ممكن است از اعمال انسان ها بى خبر بماند، آرى او هم اعمال را مى داند و هم نيات و انديشه ها را.


و در آخرين آيه مورد بحث به صورت يك نتيجه گيرى جامع و كلى مى فرمايد: اينها دليل بر آن است كه خداوند حق است ، و آنچه غير از او مى خوانند باطل است ، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است . (ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ)

مجموع بحث هائى كه در آيات قبل پيرامون خالقيت و مالكيت و علم و قدرت بى انتهاى پروردگار آمده بود، اين امور را اثبات كرد كه حق  تنها او است و غير او زائل و باطل و محدود و نيازمند است ، و على و كبيركه از هر چيز برتر و از توصيف بالاتر است ذات پاك او مى باشد .( وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْكَبِيرُ)

به هر حال همانگونه كه گفتيم اين آيات مجموعه اى از ده صفت از صفات برجسته خدا، و ده اسم از اسماء حسناى اوست ، و مشتمل بر دلائل قوى و انكار ناپذيرى بر بطلان هر گونه شرك و لزوم توحيد در تمام مراحل عبوديت است .

 

پیام ها

1-از راه هاى شناخت خداوند، مطالعه در طبیعت و اسرار هستى است.

2- كم و زیاد شدن طول شب و روز را تصادفى نپنداریم، بلكه كارى الهى و با طرح و برنامه است.

3- خورشید نیز حركت دارد.

4- حركات اجرام، زمان‌بندى شده است.

5- تغییرات شب و روز وتسخیر خورشید و ماه، در جهت بهره‌ورى و استفاده‌ى انسان است.

6-منشأ همه‌ى افعال و صفات خداوند در آفرینش، ثابت و پایدار بودن اوست.

7- حقّ و باطل، ملاك انتخاب است، نه تقلید، تبلیغ، تطمیع و یا تهدید.

8- در بیان حقیقت، صراحت و قاطعیّت داشته باشیم. 

 

منبع :     تفسیر نمونه – آیت الله مکارم شیرازی

                تفسیر نور – استاد قرائتی




 نظرات شما | 
| « خبر دادن پيغمبر اکرم به وقوع و شيوع معاصي در آخرالزمان » |

| یکشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 12:12

باسمه تعالی

« خبر دادن پيغمبر اکرم به وقوع و شيوع معاصي در آخرالزمان »

 

ابن عباس روايت کرده که گفت: حج کرديم با رسول خدا (ص) پس گرفت حلقه در کعبه را پس روي مبارک را متوجه نمود به ما و فرمود: آيا خبر ندهم شما را به علامات قيامت، و بود نزديک ترين مردم در آن روز به آن جناب، سلمان رضي الله عنه .


سلمان گفت: بلي يا رسول الله! 
پس فرمود: از علامات قيامت ضايع کردن نماز است و پيروي شهوات و ميل به آراء باطله و تعظيم ارباب مال و فروختن دين به دنيا در آن وقت آب مي شود قلب مؤمن در جوفش چنان چه آب مي شود نمک در آب آز آنچه مي بينيد از منکرات پس قدرت ندارد بر تغيير آن

،سلمان گفت: به درستي اينها هر آينه خواهد شد يا رسول الله! 
فرمود: آري، قسم به آنکه جانم در دست او است اي سلمان! پس در آنگاه « منکر» معروف مي شود و« معروف » منکر و امين مي شود خائن و خيانت مي کند امين، و تصديق کرده مي شود دروغگو و تکذيب کرده مي شود صادق. 

سلمان گفت: اينها خواهد شد يا رسول الله! 
فرمود: آري، قسم به آنکه جانم در دست او است! اي سلمان! مي شود در آن زمان رياست زنان و مشارکت کنيزان و نشستن اطفال بر منبرها و مي شود دروغ ظرافت و زکات غرامت يعني دادن آن را ضرر در مال خود دانند و مال کفار را که به غلبه گيرند غنيمت خود کنند يعني در مصارف مسلمين صرف نکنند، و جفا مي کند مرد، پدر ومادر خود را و بيزاري مي جويد از صديق خود و طلوع مي کند ستاره دنباله دار.

سلمان گفت: اينها خواهد شد يا رسول الله! 
فرمود: آري: قسم به آنکه جانم در دست او است! به درستي که در آن وقت شريک مي شود زن با شوهرش در تجارت و باران اندر تابستان آيد و جوانمردان تمام شوند و حقير مي شود فقير، پس در آن وقت بازارها نزديک يکديگر شود که ناگاه اين گويد نفروختيم چيزي و آن گويد نفعي نکرديم به چيزي. پس نمي بيني مگر مذمت کننده براي خدا. 

سلمان گفت: اينها خواهد شد يا رسول الله! 
فرمود: آري، قسم به آنکه جانم در دست او است! اي سلمان، پس در آن زمان والي شوند بر آنها کساني که اگر سخني بگويند بکشند ايشان را و اگر سکوت کنند مستأصل کنند ايشان را، هرآينه برگزينند غنيمت ايشان را و پايمال کنند حرمت ايشان را و بريزند خون هاي ايشان را و هر آينه پر شود دل هاي ايشان از فساد و ترس پس نمي بيني ايشان را مگر ترسان و هراسان.

 سلمان گفت:اينها خواهد شد يا رسول الله!
 فرمود: آري، قسم به آنکه جانم در دست او است! به درستي که در آن زمان آورده شود چيزي از مشرق و چيزي از مغرب و به رنگ ها وزينت هاي مختلفه در آيند پس واي بر ضعفاي امت من از آنها و واي بر آنها از خداوند، رحم نمي کنند صغير را و توقير نمي نمايند بزرگ را و نمي گذرند از بدکاران، جثه ايشان جثه آدميان است و دل ايشان، دل شياطين. 

سلمان گفت: اينها خواهد شد يارسول الله! 
فرمود: آري، قسم به آنکه جانم در دست اواست! اي سلمان، در آن وقت اکتفا کنند مردان بر مردان و زنان بر زنان و رشک برند بر امردان چنانچه رشک برده مي شود بر دختران، و مردان شبيه به زنان و زنان شبيه به مردان شوند و سوار شوند زنان بر زين، پس بر اين زنان از امت من باد لعنت خداوند. 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، به درستي که در آن وقت نقش و طلاکاري کنند مسجدها را چنانچه نقش و تذهيب کنند معبد يهود و نصاري را و زينت داده مي شود قرآن ها و دراز مي شود مناره ها و بسيار مي شود صف ها که دل شان با يکديگر کينه و عداوت دارد و زبان هايشان مختلف است، 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، و در آن وقت آرايش کنند مردهاي امت من به طلا و بپوشند حرير و ديباج و بگيرند پوست پلنگ به جهت جامه زير درع، 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود بلي قسم به آنکه جانم در دست او است اي سلمان در آن وقت ظاهر مي شود ربا و معامله عينه کنند يعني متاعي را بفروشند به وعده به قيمت معين بعد آن متاع را بايع از مشتري بخرد به کمتر از آن قيمت و اين نوعي است از حيله تحليل ربا، و داد و ستد شود رشوه و پست شود دين و بلند شود دنيا، 

 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، اي سلمان و در آن وقت طلاق زياد شود و جاري نشود حدي براي خداوند و هرگز ضرري نرسانند به خداي تعالي، 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، و در آن وقت ظاهر شوند کنيزان خواننده و آلات لهو که حکايت مقامات آواز را کند چون عود و طنبور و والي شود بر ايشان شرار امت، 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، اي سلمان در آن وقت حج مي کنند اغنياء براي نزهت، و متوسطين ايشان براي تجارت، و فقراي ايشان براي ريا و سمعه، پس در آن وقت پيدا شوند قومي که ياد گيرند قرآن را براي غير خداوند، او را براي خود خوانندگي بگيرند و پيدا شوند قومي که علم دين آموزند براي غير خدا و بسيار شود اولاد زنا و خوانندگي کنند به قرآن و بر روي يکديگر بريزند براي دنيا، 

سلمان گفت اينها واقع خواهد شد يا رسول الله؟!
 فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، اي سلمان اين در وقتي است که دريده مي شود حرمت ها و کسب کرده شود معاصي و مسلط شوند بدان بر خوبان و منتشر شود دروغ و ظاهر شود لجاجت و شايع شود فقر و احتياج و افتخار کنند به لباس و ببارد بر ايشان باران در غير وقت باران، و نيکو دانند و شمرند و گيرند نرد و شطرنج و طبل و آلات ساز را و قبيح دانند امر به معروف و نهي از منکر را تا آنکه مي شود مؤمن در آن وقت خوارتر از کنيز، و ملامت ميان قراء و عباد فاش مي شود پس آنها خوانده شوند در ملکوت آسمان ها ارجاس و انجاس، 

سلمان گفت اينها خواهد شد يا رسول الله؟! 
فرمود آري قسم به آنکه جانم در دست او است، اي سلمان پس در آن وقت نترسد غني بر فقير تا آنکه سائل سؤال کند از جمعه تا جمعه پس نمي يابد احدي را که بگذارد در کف او چيزي. 

سلمان گفت: اينها خواهد شد يا رسول الله! 
فرمود: آري، قسم به آنکه جانم دردست او است. انتهي الخبر.

و بالجمله: غيرت در دين و عصبيت در مذهب چنان از خلق برداشته شده که اگر از کافري يا مخالفي ضررهاي کلي به دين او برسد اندوهگين نشود به مقدار همين که از ضرر جزيي مالي که از برادر مسلم به او رسيده و اگر دسته دسته مردم از دين برگردند هرگز غمگين نشوند.

 

منبع : کتاب منتهی الامال- نوشته عباس قمی




 نظرات شما | 
| « سلام امام زمانم! » |

| یکشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 12:6

باسمه تعالی

« سلام امام زمانم! »

ای مولایی که دستگیر درماندگانی ،

بشتاب ای پناه عالم،

 که زمین و زمان درمانده شده است .

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

سلام بر تو ای پرچم برافراشته،

سلام بر تو ای فریاد رس،

سلام بر تو ای رحمت گسترده.

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم !

چه شود که نازنینا ، رُخ خود به من نمایی

به تبسّمی، نگاهی ، گِرهی زدل گشایی

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

زعاشقان شنیده ام، جمعه ظهور می کنی

ز مرز انتظارها، دگر عبور می کنی

شب سیاه می رود، صبح سپید می رسد

جهان بی چراغ را، غرق به نور می کنی

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم !

ای بلندترین واژه هستی ،

شما در اوج حضور ایستاده ای

و غیبت ما را می نگری،

از خدا می خواهیم،

پرده های جهل و غفلت از

دیدگان ما کنار رود ،

تا جمال دلربای شما را بنگریم.

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

سلام بر تو از قلبی ،

که جز تو در آن راه ندارد.

 بپذیر سلام کسی را که قلبش خانه محبت توست،

و چشم هایش مشتاق دیدار تو ...

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

خدایا ! نیامدنش از نبودنش دردناک تراست

نبودنش تقدیر است و نیامدنش تقصیر!

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

بی اذن تو هرگز عددی صد نشود

برهر که نظر کنی دگر بد نشود

زهراء، تو دعا کن که بیاید مهدی

زیرا تو اگر دعا کنی دگر رد نشود

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

ای دو چشمت سبب و علت پیدایش صبح

دیده بگشا، که جهان منتظر آغاز است

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

سلام ای معنی آیات قرآن

بیا با هم ببندیم عَهد و پیمان

در آن لحظه که هنگام فَرَج شد

اشاره کن سر راهت دهیم جان

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

سلام بر شما ای حجت خدا ،

که درب ورود به سوی خدا هستید،

و جز از این درب ،نتوان به راه خدا رفت.

 

سلام امام زمانم!

باور دارم یکی از همین روزها

که بی هوا و خسته چشم باز کنم

بوی نرگس در همه عالم دمیده است

آمدن برازنده توست

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج

 

سلام امام زمانم!

ما که چیز زیادی نخواسته ایم

فقط دعاهایمان را به یکی خلاصه کرده ایم !

آن هم عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج است .




 نظرات شما | 
| « پیمان با خدا در سال جدید » |

| چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ | ساعت: 10:53

به نام خدا

پیمان با خدا در سال جدید

" محمد بارونی "

بهار آغاز و رویش دوباره طبیعت است. در این فصل زیبا درختان و گل ها پس از یک دوره ی آسودگی و آرامش دوباره حیات مجدد می یابند. این  رویش ها و زایش ها همه به امر پروردگاری است که انسان و همه ی موجودات عالم را آفریده است و نشانه ای برای روز رستاخیز و زنده شدن  انسان ها است. پس چه زیباست که ما نیز در ابتدای سال نو، با خدای خویش پیمانی ببندیم و همواره از او بخواهیم تا توفیق پیمودن این مسیر و وفاداری در این راه نصیب ما بگرداند. 

در قرآن بیش از 70  آیه با " یا ایها لذین آمنوا ... " شروع شده است که هر کدام حاوی دستوراتی است که از جانب خدا برای هدایت انسان ها آمده است . پس بهترین عهدی که می توانیم با خدا ببندیم استفاده از همین آیات نورانی است، که می تواند موجب رستگاری انسان  و رضایت حضرت رب العالمین واقع گردد.

پس بیاییم  در آغاز سال نو و شروع مجدد بهار طبیعت، با خدای خویش پیمان ببندیم که همواره کارهای زیر را در اولویت قرار دهیم :

1-       کارهایمان را با نام و یاد خدا بزرگ آغاز کنیم . ( بسم ا.. )

2-      همیشه تقوای الهی را پیشه خود سازیم و تسلیم اوامر خدا باشیم . ( آل عمران 12 )

3-     بر نفس خود غالب باشیم و از شیطان پیروی نکنیم . ( بقره -208)

4-      برای رضای خدا تلاش کنیم . ( مائده -35)

5-      به فکر جهان آخرت و حسابرسی آن دنیا باشیم (( حشر 18)

6-      از صبر و نماز برای حل مشکلات فردی و اجتماعی کمک بگیریم . ( بقره -153)

7-     همواره شکرگزار نعمت های فراوان خداوند روزی رسان باشیم . ( بقره -172)

8-     از روزی حلال و پاک خدا استفاده کنیم و از محرمات بپرهیزیم. ( بقره -172)

9-      از آن چه خدا در اختیار ما قرارداده است ، انفاق کنیم . ( بقره 254)

10-     با منت گذاشتن بر دیگران ، صدقات خود را باطل نکنیم.( بقره 264)

11-     در برابر حوادث و سختی ها صبور و شکیبا باشیم و دیگران را به صبر و  شکیبایی دعوت کنیم . (آل عمران -200)

12-    با مومنین پیوند و ارتباط صمیمانه داشته باشیم . ( آل عمران - 200)

13-   کافران را به جای مومنان سرپرست خود قرار ندهیم .(نسا -144)

14-    در هنگامه اقامه شهادت ، عدل و داد را رعایت کنیم 0 (مائده -8)

15-    خدا را بسیار یاد کنیم 0 ( احزاب -41)

16-    بر محمد و آل محمد زیاد صلوات و درود بفرستیم. ( احزاب -56)

17-   هر گاه سخنی شنیدم آن را بررسی کنیم مبادا از روی ناآگاهی سبب ناراحتی دیگران شویم. ( حجرات -6)

18-   هنگان اذان به سوی نماز و ذکر خدا بشتابیم 0 ( جمعه 9)

19-    از مسخره کردن دیگران و اقوام دیگر بپرهیزیم. ( حجرات 11)

20-    از یکدیگر عیب جویی نکنیم . ( حجرات 11)

21-    با لقب های زشت و ناپسند یکدیگر را صدا نکنیم . ( حجرات 11)

22-   از بسیاری از گمان های و سوء ظن ها در باره مردم بپرهیزیم . ( حجرات 12)

23-  در امور شخصی و فردی افراد تجسس و تفحص نکنیم . ( حجرات 12)

24-   از یکدیگر غیبت نکنیم. ( حجرات 12)

25-   نسبت به خطای مومنان چشم پوشی کنیم . ( تغابن -14)

26-   از سرزنش دوستان و مومنین پرهیز کنیم . ( تغابن 14)

27-  مواظب خود و خانواده ی خود باشیم . ( تحریم 6 )

28-  در انجام کارها فقط به خدا تمسک بجوییم. ( آل عمران -101 )

29-   به وعده ها و قرار دادهای فردی و اجتماعی و .. وفادار باشیم . ( مایده 1 )

30-   از خدا بخواهیم که اگر مرتکب اشتاهی شدیم ما را مواخذه نکند ، از ما بگذرد ، ما را بیامرزد و بر ما رحم کند چون فقط او سرپرست و مولای ماست .بقره 286 )         

 " التماس دعا "




 نظرات شما | 
| «آرامش حقیقی و همخانه شدن با یگانه آشنا » |

| چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 20:39

 باسمه تعالی

 

«آرامش حقیقی و همخانه شدن با یگانه آشنا »

محمد بارونی

 

در اندرون دل هر انسان نوع معینی از معرفت و میل به خداجویی و خداشناسی وجود دارد که به آن فطرت گفته می شود. خداوند در قرآن کریم می فرماید : " و ( به خاطر بیاور ) زمانی را که پروردگارت از پشت و صُلب فرزندان آدم، ذُرّیّه ی آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری ، گواهی می دهیم!» ( چنین کرد مبادا ) روز رستاخیز بگویید: «ما از این ، غافل بودیم  و از پیمان فطری توحید بی خبر ماندیم.» (اعراف 172)

 

براساس آیه ذکر شده، خداجویی و خداشناسی از ابتدای خلقت– درعالم ذر– در وجود انسان ها به ودیعه گذاشته شده است و ایمان به خدای یگانه ی هستی بخش در اعماق وجود انسان ریشه دارد و این پیمان الهی تا روز قیامت دوام دارد .

 

برخی از مفسران در تفسیر این آیه نوشته اند که زمان خروج  فرزندان آدم  به صورت نطفه ، از پشت پدران به رحم مادران - که ذارتی بیش نیستند- خداوند آفرینشگر، استعداد و آمادگی برای درک حقیقت توحید به انسان بخشیده است. این خداجویی هم در نهاد و فطرت و هم درعقل و خرد به انسان هدیه شده است، تا همواره انسان بداند که اگرخودی دارد همه از آن خداست و شناخت خود، شناخت خداست و فرار از خود، فرار از خداست .

 

اما این انسان، که ضمیری سرشته به معرفت الهی دارد و با خدای جهان آفرین آشناست، گاهی به علت دل مشغولی به زندگی دنیوی با خدای خود بیگانه می شود و به جای جستجوی حضرت دوست ، به ناآشنای دیگری توسل و توجه می کند .

 

گاهی تبلیغات غلط، عشق به ثروت و قدرت، خودبینی وغرور، پیروی ازهوی وهوس، انس وعلاقه به زینت ها و زیورها و ... معرفت و میل به خداجویی او را تحت تاثیر قرار می دهد و انسان با آشنای خود - خدا -  بیگانه می شود و دچار فراموشی می گردد و آن پیمان اَلست (أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلي‏ ) را فراموش می کند .

 

این بیگانه شدن با دوست، برخی اوقات بر اثر مشغولیت های دنیوی ایجاد می شود و معمولاً همه گیر است ، لذا خداوند به دیده اغماض به بندگان خود می نگردد و از فراموشی و نسیان انسان چشم پوشی می کند، اما آنگاه که این فراموشی و بیگانگی با خدای خود، آگاهانه و هشیارانه باشد و از سر لجاجت برخیزد، بنا به فرموده قرآن این انسان سزاوار تازیانه است.( پس بچشید -عذاب جهنم را-  به کیفر آنکه دیدار امروزتان را فراموش کردید (سجده - 14) 

 

پس سزاوار است که انسان همواره به پیمانی که با خدای خود بسته است وعهدی که برقرار نموده است، پای بند باشد. همیشه و همه جا، خدا را حاضر و ناظر بر خود ببیند. با ذکر و یاد خدا، دلش را با نور معرفت روشن نماید.  به کارهایش رنگ خدایی ببخشد. از همخانه شدن با آنچه او را از یاد خدا غافل می کند بپرهیزد. با نیروی عقل و فطرت، پرده های نسیان و فراموشی - حرص و طمع، خود بینی وخودپرستی، عشق های افراطی به مال و مقام وخانواده و ... که همچون غباری اطراف او را می پوشانند - کنار بزند و تقوای الهی را پیشه خود سازد، تا به واسطه این پرهیزکاری و توجه به خدای یکتا، بتواند به بصیرت دست یابد و حق و ناحق را ازهم تمیز دهد و گناهنش پوشیده شود و مشمول آمرزش های الهی قرار گیرد و از پاداش های فراوان دیگری که از فضل و کرم خداست برخوردارگردد.

 

 و براستی آرامش حقیقی آن زمان حاصل می شود که انسان با یگانه ی آشنا همخانه شود و از آنچه سبب بیگانه شدن او با حضرت دوست و فراموشی با یگانه ی عالم است، چشم بپوشد. (وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ ) 



برچسب‌ها: نامه ی مهر, محمد بارونی ||موضوعات مرتبط: پرورشی ، مقالات ، خواندنی ها

 نظرات شما | 
| « علم و قدرت خداوند پایانی ندارد! » |

| یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 10:34

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

« علم و قدرت خداوند پایانی ندارد! »

ترجمه و تفسیر سوره لقمان ( قسمت 17)

 

وَلَوْ أَنَّمَا فِی الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿٢٧﴾ مَا خَلْقُکُمْ وَلا بَعْثُکُمْ إِلا کَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ ﴿٢٨﴾

و اگر آنچه درخت در زمين است قلم باشد، و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد،
سخنان خدا پايان نپذيرد، قطعا خداست كه شكست‏ ناپذير حكيم است. آفرينش شما
[در نزد ما] جز مانند [آفرينش] يك تن نيست، كه خدا شنواى بيناست

 

این آیه ترسیمی از علم بى پايان خدا است،كه با ذكر مثالى بسيار گويا و رسا مجسم شده است. آری، علم انسان هر قدر هم گسترده باشد در برابر علم خداوند ذره بى مقدارى بيش نيست، و آنچه نزد شما بسيار است، نزد خدا بسيار كم است .

 

قرآن مجيد براى ترسيم علم نامتناهى خداوند چنين مى گويد: اگر آنچه روى زمين از درختان است قلم شوند، و دريا براى آن مركب گردد، و هفت دريا بر اين دريا افزوده شود، تا علم خدا را بنويسند، اينها همه تمام مى شوند، اما كلمات خدا پايان نمى گيرد، خداوند عزيز و حكيم است.


یَمُدُّهُ از ماده مداء به معنى مركب يا ماده رنگينى است كه با آن مى نويسند، و در اصل از مد به معنى كشش گرفته شده زيرا خطوط به وسيله كشش قلم بر صفحه كاغذ پيدا مى شود. بعضى از مفسران معنى ديگرى نيز براى آن نقل كرده اند و آن روغنى است كه در چراغ مى ريزند و سبب روشنائى چراغ است، و هر دو معنى در واقع به يك ريشه باز مى گردد.

 

کَلِمَاتُ جمع كلمه است و در اصل به معنى الفاظى است كه انسان با آن سخن مى گويد، سپس به معنى گسترده ترى اطلاق شده ، و آن هر چيزى است كه مى تواند بيانگر مطلبى باشد، و از آنجا كه مخلوقات گوناگون اين جهان هر كدام بيانگر ذات پاك خدا و علم و قدرت اويند، به هر موجودى «كلمة الله» اطلاق شده، مخصوصا در مورد موجودات شريف تر و باعظمت تر، اين تعبير به كار رفته است.به همين مناسبت «كلمات الله» به معنى علم و دانش پروردگار به كار رفته است .

 

اكنون بايد درست بينديشيم كه براى نوشتن تمام معلومات يك انسان ، گاه يك قلم با مقدارى مركب كفايت مى كند، حتى ممكن است با همين يك قلم انسان هاى ديگرى نيز مجموعه معلوماتشان را بر صفحه كاغذ بياورند، ولى قرآن مى گويد: اگر تمام درختان روى زمين قلم شوند، مى دانيم گاه از يك درخت تنومند از ساقه و شاخه هايش ، هزاران بلكه ميليون ها قلم به وجود مى آيد، و با در نظر گرفتن حجم عظيم درختان روى زمين و جنگل هائى كه بسيارى از كوه ها و دشت ها را پوشانيده است ، و تعداد قلم هائى كه از آن به وجود مى آيد، و همچنين اگر تمام اقيانوس هاى روى زمين كه تقريبا سه چهارم صفحه كره زمين را با عمق و ژرفاى بسيار پوشانيده است مركب شوند، چه وضع عجيبى را براى نوشتن ايجاد مى كند و چقدر علوم و دانش ها را با آن مى توان نوشت.

 

مخصوصا با توجه به افزوده شدن هفت درياى ديگر به آن كه هر كدام از آنها معادل تمام اقيانوس هاى روى زمين باشد، و بالاخص با توجه به اينكه عدد هفت در اينجا به معنى تعداد نيست، بلكه براى تكثير است و اشاره به درياهاى بى حساب مى كند، روشن مى شود كه وسعت دامنه علم خداوند تا چه حد گسترده است و تازه همه اينها پايان مى گيرد و باز علوم او پايان نخواهد گرفت.آيا ترسيمى براى بى نهايت از اين جالب تر و زيباتر به نظر مى رسد؟

 

بعد از ذكر علم بى پايان پروردگار، سخن از قدرت بى انتهاى او به ميان مى آورد و مى فرمايد: آفرينش همه شما و نيز برانگيخته شدن شما بعد از مرگ همانند يك فرد بيش نيست، خداوند شنوا و بينا است.

 

بعضى از مفسران گفته اند كه جمعى از كفار قريش از روى تعجب مى گفتند: خداوند ما را به گونه هاى مختلفى آفريده است و در طى مراحل گوناگون، روزى نطفه بوديم و سپس علقه شديم ، بعد مضغه گشتيم ، و سپس تدريجا به صورت هاى گوناگون درآمديم، چگونه او همه ما را در يكساعت آفرينش جديدى مى دهد؟ آيه مورد بحث نازل شد و به سخن آنها پاسخ گفت.

 

در حقيقت آنها از اين نكته غافل بودند كه مفاهيمى همچون سخت و آسان و كوچك و بزرگ براى موجوداتى همچون ما كه قدرت محدودى داريم ، قابل تصور است، ولى در برابر قدرت بى پايان حق، همگى يكسان و برابر مى باشند، آفرينش ‍ يك انسان با آفرينش همه انسان ها هيچ تفاوتى ندارد، و آفرينش يك موجود، در يك لحظه يا در طول ساليان دراز در پيشگاه قدرت او يكسان است.

 

خداوند چنان روابطى در ميان موجودات بر قرار ساخته، كه يك واحد همچون يك مجموعه، و يك مجموعه همانند يك واحد است.

 

اصولا انسجام و به هم پيوستگى اين جهان ، آنچنان است كه هركثرتى در آن به وحدت باز مى گردد، و خلقت مجموع انسان ها از همان اصولى تبعيت مى كند كه خلقت يك انسان تبعيت دارد.

 

و اگر تعجب کفار از كوتاهى زمان بوده كه چگونه مراحلى را كه انسان از حال نطفه تا دوران جوانى طى ساليان دراز طى مى كند ممكن است در لحظات كوتاهى طى شود؟ پاسخ آن را نيز قدرت پروردگار مى دهد، ما در جهان جانداران اطفال انسان را مى بينيم كه بايد مدت ها طول بكشد تا راه رفتن را به خوبى ياد بگيرند يا قادر به استفاده از هر نوع غذا شوند، در حالى كه جوجه ها را مى بينيم همين كه سر از تخم بيرون آوردند و متولد شدند برمى خيزند و راه مى روند و حتى بدون نياز به مادر غذا مى خورند، اينها نشان مى دهد كه اين گونه مسائل در برابر قدرت خداوند، تاثيرى ندارد.

 

ذكر سميع و بصير بودن خداوند در پايان اين آيه ، ممكن است پاسخ به ايراد ديگرى از ناحيه مشركان باشد كه به فرض همه انسان ها با تنوع خلقتى كه دارند و با تمام ويژگي هايشان در ساعت معينى برانگيخته شوند، ولى اعمال آنها و سخنانشان چگونه مورد حساب قرار مى گيرد؟ اعمال و گفتار امورى هستند كه بعد از وجود نابود مى شوند. قرآن پاسخ مى دهد خداوند شنوا و بينا است ، تمام سخنان آنها را شنيده و همه اعمالشان را ديده است.

 

از اين گذشته جمله فوق تهديدى است نسبت به اين بهانه جويان كه خداوند از گفتگوهاى شما براى سمپاشى در افكار عمومى بى خبر نيست، و حتى از آنچه در دل داريد و بر زبان جارى نكرده ايد نيز آگاه است.

 

پیام ها:

1- مکتب انبیا، انسان را از ساده نگری و محدودبینی بریده و به بی نهایت مرتبط می کند.
وَ لَوْ أَنَّ ما ... ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ

2- کلمات الهی، قابل شمارش نیستند. «ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ»

3-در علم و قدرت الهی،کمیّت و جمعیّت، زمان و مکان، نهان و آشکار، تأثیری ندارد. «ما خَلْقُکُمْ وَ لا بَعْثُکُمْ إِلاّ کَنَفْسٍ واحِدَهٍ»

4- مراد از « کلمه » تمام نعمت های خداوند، سنّت های الهی، آفریده های ویژه ی خداوند، حوادثی که انسان با آنها آزمایش می شود ، آیات الهی و اسباب پیروزی حقّ بر باطل می باشد.

 

منبع :

تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی

تفسیر نور استاد محسن قرائتی  




 نظرات شما | 
| دومين پويش بزرگ تقدير از باغبانان مهربان |

| یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 8:23

باسمه تعالی

 

قابل توجه دانش آموزان عزیز

دومين پويش بزرگ تقدير از باغبانان مهربان و فداكار عرصه علم و دانش ( مدافعان آگاهي و دانايي )

 

از پدر گر قالب تن يافتيم

از معلم جان روشن يافتيم

 

دانش آموزان و فرزندان عزيز؛

ضمن تشكر از حضور پرشور شما در اولين پويش همگاني با عنوان تقدير از مدافعان عرصه سلامت (كادر درمان )، پژوهش سراي دانش آموزي رازي قصد دارد تا دومين پويش را با هدف تقدير از معلمان فداكار و پرتلاش عرصه تعليم و تربيت برگزار نمايد.

 

 مي دانم مثل هميشه با مفهوم قدرشناسي، آشنايي، چرا كه الفباي آن را در محضر اساتيد بزرگوار آموخته اي و در سايه سار وجودشان قدم به قدم رشد كرده اي. خوب مي داني كه در اين اوضاع و شرايط سخت كرونايي سلامتي شان را به خطر انداخته اند تا آينده تو روشن و روشن تر گردد و ريشه علم و دانش در وجودت شكوفا گردد، پس چون هميشه همت كن و به احترام نامش و حضور موثرش در تعليم و تربيتت، دست به قلم شو و حماسه اي ديگر خلق كن، باشد كه هديه معنوي ارزشمندت ، خستگي را از روح و جسم معلمان بزدايد.

 

 هديه شما مي تواند: عكس ، نقاشي و دلنوشته با موضوع برگزاري كلاس هاي مجازي درشرايط كرونايي باشد.

 

پژوهش سراي رازي همچون هميشه به عنوان حامي، سفير پيام هاي محبت آميز شما به معلمان صبور و فداكار عرصه تعليم و تربيت خواهد بود. واز آثار برگزيده در هفته بزرگداشت مقام شامخ معلم، تقدير به عمل خواهد آمد.

 

 منتظر حضور سبزتان هستيم.

 

 مهلت ارسال آثار: تا 20 فروردين 1400

 

 باتوجه به شرايط كرونايي تمامي آثار خود را به صورت فايل، به شماره واتس آپ پژوهش سرا - 09945034178 - ارسال فرماييد.

 

 شرايط ارسال آثار:

 ·بخش عكس: با فرمت jpg   - از دوربين تلفن همراه مي توانيد استفاده كنيد.

 · بخش نقاشي: به  صورت عكس با فرمت jpg - از نقاشی خود عكس بگيريد.

 · بخش دلنوشته: در قالب فرمت pdf,word ارسال شود..

 

 · هنگام ارسال اثر، مشخصا كامل خود را نيز ارسال نماييد.

 · تمامي آثار ارسالي بايد حاصل فعاليت و اثر و توانمندي خود دانش آموز باشد.

 

موفق و سربلند باشید




 نظرات شما | 
| اطلاعیه هفته نیکوکاری |

| سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 8:59

 

باسمه تعالی

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ ... ﴿٢٥٤﴾

 

ای اهل ایمان! از آنچه به شما روزی کرده ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی و ...

 

ولی محترم دانش آموز/ همکار ارجمند/ دانش آموزان عزیر

 

سلام علیکم ، با توجه به تاکید خداوند متعال در کتاب قرآن ، مبنی بر امر انفاق و بخشش و با توجه به فرارسیدن هفته نیکوکاری ، چنانچه تمایل دارید می توانید کمک های نقدی  خود را از طریق شماره كارت 6037997950017997 نزد بانك ملي كازرون به حساب کمیته امداد امام خمینی (ره) واریز نمایید و در اين امر مقدس مشاركت نمايند. 

به یقین خداوند به شما در مال و عمر و ... برکت خواهد داد.

 

دبیرستان شهید دستغیب کازرون 




 نظرات شما | 
| برگزیدگان مسابقات قرآن و معارف اسلامی - مرحله شهرستان - سال 1400-1399 |

| یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 11:27

 

 

 




 نظرات شما | 
| « انقاق در کلام قرآن در سوره بقره » |

| چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 13:1

باسمه تعالی

« انقاق در کلام قرآن در سوره بقره »

گردآوری : محمد بارونی

در قرآن کریم آیات متعددی در باره انفاق و انفاق کننده آمده است، آنچه می خوانید، عبارات بسیار زیبا و ارزشمندی است که استاد قرائتی در تفسیر نور، در ذیل آیات سوره بقره که در باره انفاق می باشد بیان داشته اند.

  1. پس از اصل ايمان، اقامه‌ى نماز و انفاق از مهم‌ترين اعمال است. 
  2.  
  3. از هرچه خداوند عطا كرده است از جمله: علم، آبرو، ثروت، هنر و ... به ديگران انفاق كنيم.
  4.  
  5. انفاق بايد از مال حلال باشد، چون خداوند رزق‌ هركس را از حلال مقدّر است.
  6.  
  7. با انفاق، خود و اموالتان را بيمه كنيد.
  8.  
  9. انفاق، شامل كارهاى كوچك و بزرگ مى‌شود.
  10.  
  11. انفاق بايد از چيزهاى خوب ومرغوب باشد.
  12.  
  13. انفاق، تنها در امور مالى نيست، بلکه هر نفع و بهره‌اى را در برمى گيرد.
  14.  
  15. بهترين مورد انفاق، والدين و بستگان هستند.
  16.  
  17. انفاق به خويشان، مايه‌ى استحكام پيوندهاى خانوادگى است.
  18.  
  19. انفاق به ديگران، سبب جبران كمبودهاى مالى و عاطفى نيازمندان و برطرف نمودن اختلاف طبقاتى است.
  20.  
  21. ياد معاد، عاملى براى تشويق به انفاق است.
  22.  
  23. بهره‌گيرى در قيامت، زمانى است كه هدف از انفاق تنها رضاى خدا باشد.
  24.  
  25. انفاق، تنها پاداش اخروى ندارد، بلكه سبب رشد وتكامل وجودى خود انسان مى‌گردد.
  26.  
  27. انفاق، زمانى ارزشمند است كه در راه خدا باشد. در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نيست.
  28.  
  29. خداوند، آينده انفاق كننده را تضمين كرده است.
  30.  
  31. كسى كه بدون منّت و آزار و فقط براى خدا انفاق مى‌كند، از آرامشى الهى برخوردار است.
  32.  
  33. منّت گذارى و آزار فقير، پاداش انفاق و صدقات را از بين مى‌برد.
  34.  
  35. انفاق مهم نيست، انگيزه و روحيّه‌ى انفاق كننده مهم است.
  36.  
  37. هدف از انفاق، رهايى از بخل است، نه رهايى از اشياى بى‌ارزش و نامطلوب.
  38.  
  39. در انفاق، تفاوتى ميان پول نقد يا كالا نيست.
  40.  
  41. بخششِ بادآورده‌ها مهم نيست، بلكه بخشش از دست‌رنج، داراى ارزش است.
  42.  
  43. در انفاق بايد كرامت محرومان محفوظ بماند.
  44.  
  45. نه تنها از چيزهاى ناپاك و پست انفاق نكنيد، بلكه به فكر آن نيز نيفتيد.
  46.  
  47. اثر انفاق به خود شما بر مى‌گردد، وگرنه خداوند غنى و بى‌نياز است.
  48.  
  49. حال كه خداوند از انفاق ما با خبر است، پس بهترين مال را با والاترين اهداف خرج كنيم.
  50.  
  51. انفاق، مخصوص ثروتمندان و اموال زياد نيست، مال كم را نيز انفاق كنيد.
  52.  
  53. ايمان به اينكه خداوند مى‌داند، بهترين دلگرمى براى انفاق وعمل به تعهّدات‌ و نذرهاست.
  54.  
  55. از ايجاد فشار اقتصادى و ترك انفاق، براى ايمان آوردن كفّار استفاده نكنيد.
  56.  
  57. رسيدگى به محرومان، يك وظيفه انسانى است. پس بر غيرمسلمانان نيز انفاق كنيد.
  58.  
  59. اسلام، مكتب انسان دوستى است و فقر و محروميّت را حتّى براى غيرمسلمانان نيز نمى‌پسندد.
  60.  
  61. فايده‌ى انفاق به خودتان باز مى‌گردد و روح سخاوت را در شما زنده مى‌كند.
  62.  
  63. انفاق از پيدايش اختلافات طبقاتى و انفجارهاى اجتماعى جلوگيرى و سبب ايجاد محبّت در جامعه مى‌گردد.
  64.  
  65. انفاق مايه محروميّت شما نيست، بلكه سبب مصونيّت شماست.
  66.  
  67. جز براى خداوند انفاق نكنيد. زيرا تمام فوائد و آثار دنيايى آن، دير يا زود از ميان مى‌رود.
  68.  
  69. اگر انفاق براى خدا باشد، تا ابد از بركات آن بهره‌مند خواهيد بود.
  70.  
  71. در انفاق دست و دل باز باشيد. زيرا آنچه انفاق مى‌كنيد، بدون كم و كاست بازخواهيد گرفت.
  72.  
  73. فقرا، در اموال اغنيا حقّى دارند.
  74.  
  75. كسانى كه مى‌توانند با مهاجرت به نقطه‌اى ديگر زندگى خود را تأمين نمايند، نبايد منتظر انفاق مردم باشند.
  76.  
  77. داشتن روحيّه‌ى انفاق و سخاوت مهم است، نه يكى دو بار انفاق، آن هم از روى ترحّم و دلسوزی.
  78.  
  79. آرامش و امنيّت، از بركات انفاق است.                                                                         
  80.  
  81.   صلوات



 نظرات شما | 
| « نتیجه نهایی مسابقات قرآن و معارف اسلامی – مرحله شهرستان » |

| سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 17:53

باسمه تعالی

« نتیجه نهایی مسابقات قرآن و معارف اسلامی »

« مرحله شهرستان »

سال تحصیلی 1400-1399

ردیف

نام و نام خانوادگی

کلاس

رشته

مقام

1

حسن تیموری

یازدهم

حفظ کامل قرآن

اول

2

علی جعفری

دهم

حفظ ( 5 جزء)

اول

3

کوروش خضری مطلق

دهم

ترتیل قرآن

دوم

4

مهدی انصاری

یازدهم

ترتیل قرآن

دوم

5

محمد رضا مرحمتی زاده

دوازدهم

ترتیل قرآن

اول

6

مهدی طوفان فرد

دهم

تفسیر قرآن

اول

7

کیارش نوذری

دهم

تفسیر قرآن

سوم

8

سهیل مرادی

یازدهم

تفسیر قرآن

اول

9

سیدعرفان حسینی منفرد

دوازدهم

تفسیر قرآن

اول

10

سینا ادیبی

دهم

نهج البلاغه

اول

11

مهدی مطهری نیا

یازدهم

نهج البلاغه

اول

12

امیرحسین رادفر

دوازدهم

نهج البلاغه

اول

13

محمد رحیم شاکرمی

دوازدهم

صحیفه سجادیه

اول

14

محمد نجفی

دهم

احکام

دوم

15

مهدی انصاری

یازدهم

احکام

سوم

16

یوسف زارع

یازدهم

انشای نماز

اول

17

محمد رضا مرحمتی زاده

دوازدهم

انشای نماز

دوم

18

کوروش خضری

دهم

اذان

دوم

19

حسن تیموری

یازدهم

اذان

سوم

 

این موفقیت را به همه عزیزان تبریک می گوییم .

آفرین بر تلاشتان 

 




 نظرات شما | 
| تبریک منتخبین المپیاد رویش و راهیابی به استان |

| سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 9:5

باسمه تعالی 

 

دانش آموزان عزیز موفقیت شما در

المپیاد رویش و راهیابی به مرحله استان 

تبریک می گوییم. 

 

کوروش خضری مطلق 

مقام اول شهرستان - رشته لیوان چینی

 

 

فرهاد پولادی 

مقام اول شهرستان - رشته اتللو 

 

از خدواند بزرگ برای شما و خانواده محترم و همه دانش آموزان

سلامتی و سربلندی مسالت داریم.

 

مدیریت دبیرستان شهید دستغیب کازرون




 نظرات شما | 
| ‹‹ معرفی کتاب سه دقیقه در قیامت ›› |

| یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 8:56

باسمه تعالی

 

‹‹ معرفی کتاب سه دقیقه در قیامت ››

 

کتاب سه دقیقه در قیامت کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی روایتی است از خاطرات یکی از مدافعین حرم که زیر عمل جراحی برای لحظه‌هایی از دنیای خاکی می‌رود و تجربه‌ای نزدیک به مرگ دارد. او در این زمان کوتاه چیزهایی می‌بیند که درک آنها برای مردم عادی سخت است.

 

در این کتاب که بسیار مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته و نقدها و تفسیرهایی هم بر آن شده است، حقایقی درباره مرگ، برزخ، حال انسان در برزخ و بسیاری مطالب دیگر درباره حیات پس از مرگ خواهید خواند.

 

خواندن کتاب سه دقیقه در قیامت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 

اگر دوست دارید حقایقی حیرت‌انگیز از دنیای پس از مرگ بدانید، این کتاب را بخوانید.

 

بخشی از کتاب سه دقیقه در قیامت

بعد دوباره نگاهی به اطراف انداختم. دکتر جراح، ماسک روی صورتش را درآورد و به اعضای تیم جراحی گفت: مریض از دست رفت. دیگه فایده نداره... بعد گفت: خسته نباشید. شما تلاش خودتون رو کردین، اما بیمار نتونست تحمل کنه.

 

یکی دیگه از پزشک‌ها گفت: دستگاه شوک رو بیارین... نگاهی به دستگاه‌ها و مانیتور اتاق عمل کردم. همه از حرکت ایستاده بودند! عجیب بود که دکتر جراح من، پشت به من قرار داشت، اما من می‌توانستم صورتش را ببینم! حتی می‌فهمیدم که در فکرش چه می‌گذرد! من افکار افرادی که داخل اتاق بدند را هم می‌فهمیدم.

 

همان لحظه نگاهم به بیرون از اتاق عمل افتاد. من پشت درب اتاق را می‌دیدم. برادرم با یک تسبیح به دست، نشسته بود کنار درب اتاق عمل و ذکر می‌گفت. خوب به یاد دارم که چه ذکری می‌گفت. اما از آن عجیب‌تر اینکه ذهن او را می‌توانستم بخوانم.

 

برای دانلود کتاب اینجا    کلیک کنید.

 




 نظرات شما | 
|  « فـرزنـد کعبـه » |

| چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 21:4

باسمه تعالی

 

 « فـرزنـد کعبـه »

 

آسمانِ کعبه امشب، نور باران بادباد!

نو به نو، نورعلی درشب، نمایان بادباد

 

خانه زادکعبه آمد، درگلستانِ وجود

از جمالِ دلربایش، عرش تابان بادباد

 

کیست این مولی که برفرش آمده از عرشِ نور

فرشیان ازعلم و عدلش، مات و حیران بادباد

 

یا «اولوالالباب» این والا، امام المتُقین»

از میِ اندیشه اش، دل مستِ عرفان بادباد

 

«لافتی الّاعلی،لاسَیف الّاذوالفقار»

درمصافِ دشمنان، نورش درخشان بادباد

 

«درطریقِ عشق بازی، اَمن وآسایش بلاست»

عدل و احسانِ علی، میزانِ میزان بادباد

 

داستانِ حکمتِ «ن وَالقلم» آغازشد

«یَسطرون»آمد، حجابِ علم، پایان بادباد

 

اسمِ اعظم، روحِ تقوی،عدل گستر مرتضاست

حافظِ قرآن و ایمان،شاهِ مردان، بادباد

 

راهِ او نهج البلاغه، دُرِّ حکمت بر لبش

قبله اش« بیت الحرام» و مردِ احسان بادباد

 

مولدِکعبه ،رشادت یافت در دامانِ مهر

آسمانِ کعبه امشب، نور باران، بادباد

 

کازرون - محمدحسین برزویی




 نظرات شما | 
| « منتخبین مسابقات قرآن و معارف اسلامی»   بخش آوایی |

| دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 17:24

به نام خدایی که تلاش را دوست می دهد. 

 

« منتخبین مسابقات قرآن و معارف اسلامی»

 بخش آوایی 

 

بخش آوایی ( حفظ قرآن - قرائت تحقیق- قرلئت ترتیل- اذان و مداحی)

*دانش آموزان ارزشمند آقایان:*

 

رشته حفظ قرآن :

🔸حسن تیموری- کلاس یازدهم - رشته حفظ کامل - مقام اول

🔹علی جعفری - کلاس دهم - رشته حفظ ویژه - مقام اول

 

رشته قرائت ترتیل : 

🔸 محمدرضا مرحمتی زاده کلاس دوازدهم - رشته ترتیل - مقام اول 

🔹کوروش خضری مطلق - کلاس دهم - مقام دوم 

🔸مهدی انصاری - کلاس یازدهم - مقام دوم

 

 رشته اذان :
🔹کورش خضری مطلق - کلاس دهم  - مقام دوم

🔸 حسن تیموری-  کلاس یازدهم - مقام سوم  

 

ضمن عرض تبریک به این عزیزان و خانواده محترمشان، سربلندی آنان و همه ی دانش اموزان عزیز از پروردگار مهربان خواهان و خواستاریم .

 

مدیریت دبیرستان شهید دستغیب کازرون 




 نظرات شما | 
| 12 سخنان گوهر بار حضرت علی ابن ابیطالب (ع) |

| یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 10:32

باسمه تعالی

12 سخنان گوهر بار حضرت علی ابن ابیطالب (ع)



 ▪ علی ابن ابیطالب : سخنان شما سنگ های سخت را نرم می كند.

 

▪ علی ابن ابیطالب : در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

 

▪ علی ابن ابیطالب : دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد.

 

▪ علی ابن ابیطالب : کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می يابد.

 

▪ علی ابن ابیطالب : حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد.

 

▪ علی ابن ابیطالب : حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا.

 

▪ علی ابن ابیطالب : دوست مومن ، عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش، نرمش.

 

▪ علی ابن ابیطالب : علم خویش را به جهل ، و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.

 

▪ علی ابن ابیطالب : گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی.

 

▪ علی ابن ابیطالب : بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد.

 

▪ علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است.

 

▪ علی ابن ابیطالب : هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست.

 

التماس دعا 

 




 نظرات شما | 
| اطلاعیه مسابقه بزرگ خورشید پنهان 15 |

| یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۹ | ساعت: 9:56

باسمه تعالی

 

اطلاعیه مسابقه بزرگ خورشید پنهان 15

 

با سلام و احترام؛ ضمن تبريك ايام ماه مبارك رجب و آرزوي بهره مندي هر چه بيشتر از فضايل اين ماه شريف، به اطلاع همكاران گرامي مي رساند طبق سنوات گذشته و با هدف گسترش فرهنگ مهدويت، مسابقه بزرگ ميثاق با خورشيد پنهان 15 «در سال تحصيلي جاري برگزار مي گردد.

 

 علاقه مندان با عنايت به نكات زير مي توانند در اين مسابقه شركت نمايند.

نكات قابل توجه:

١-منبع مسابقه، كتاب  » نسيم انتظار » براي فرهنگيان شاغل و بازنشسته، اوليا و دانش آموزان دوره متوسطه مي باشد. (قيمت هر جلد كتاب با تخفيف 30 هزار تومان )

2- علاقه مندان جهت شركت در مسابقه وجه مربوط به كتاب را به شماره كارت 6104337799522766  به نام موسسه فرهنگي حضرت مهدي موعود )عج( فارس واريز و اصل رسيد عابربانك را به همراه مشخصات كامل دفتر دبیرستان تحویل نمایند .

 

3- آخرين مهلت ارائه فيش واريزي جهت سفارش كتاب مسابقه، چهارشنبه 11 اسفندماه 99 مي باشد.

4- زوج هاي فرهنگي مي توانند با دريافت يك جلد كتاب در مسابقه شركت نمايند.

5- همكاران گرامي، دانش آموزان و اولياء محترم كه براي شركت در مسابقه كتاب دريافت مي كنند مي توانند تا پايان ارديبهشت ماه 1400 به آدرسي كه به وسيله پيامك اعلام خواهد شد مراجعه و به صورت الكترونيكي به سوالات پاسخ دهند.

6- آزمون به صورت چهارگزينه اي بوده و هر فرد فقط يك بار مي تواند در مسابقه شركت نمايد.

 

هدايا و جوايز مسابقه:

پس از جمع آوري و استخراج نتايج، از بين افرادي كه نمرات بالاتري كسب نموده اند قرعه كشي شده و هدايايي به شرح زير تعلق خواهد گرفت:

الف( هديه نقدي 10 ميليون ريالي، 8 ميليون ريالي، 6 ميليون ريالي، 4 ميليون ريالي، 2 ميليون ريالي و يك ميليون ريالي همراه با لوح تقدير با امضاي مدير كل محترم

ب( صدور گواهي ضمن خدمت به ميزان 16 ساعت براي قبول شدگان

ج( تشويق كتبي معاون پرورشي و فرهنگي وزارت آموزش و پرورش به تعدادي از برگزيدگان

د( تشويق كتبي مديركل محترم به تعدادي از برگزيدگان

ه( صدور لوح تقدير براي دانش آموزان برگزيده با امضاي مديركل محترم

* نتايج مسابقه در خردادماه 1400 اعلام خواهد شد.




 نظرات شما | 
| منتخبین مرحله اول مسابقات قرآن و معارف اسلامی بخش پژوهشی |

| پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 22:3

به نام خدایی که پیروزی را نوید می دهد. 

منتخبین مرحله اول مسابقات قرآن و معارف اسلامی 

بخش پژوهشی (تفسیر- نهج‌البلاغه - صحيفه سجادیه و احکام) 

*دانش آموزان ارزشمند آقایان:*

🔸مهدی طوفان فرد
🔹کیارش نوذری
🔸سهیل مرادی
🔹سید عرفان حسینی نژاد
*در رشته تفسیر قرآن*


🔸سینا ادیبی
🔹آرش داودی
🔸مهدی مطهری نیا
🔹امیرحسین رادفر
*در رشته نهج البلاغه*


🔸محمد رحیم شاکرمی
*در رشته صحيفه سجادیه*


🔸محمد نجفی
🔹مهدی انصاری
*در رشته احکام نماز*

🔸یوسف زارع 
🔹محمد رضا مرحمتی زاده
*در رشته انشای نماز*


💐کسب موفقیت و راهیابی به مرحله نهایی مسابقات قرآن و معارف اسلامی شهرستان به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم.

🌹اینک از همه شماخوبان انتظار دارم با تلاش و جدیت مضاعف، آمادگی لازم را برای شرکت در مرحله پایانی شهرستان که *دوشنبه چهارم اسفند ماه* و به صورت غیرحضوری برگزار خواهد شد، کسب نمایید.

🌹از خداوند یگانه موفقیت همیشگی شما را در پرتو پيروي از آموزه های والای قرآنی مسالت می نمایم.

🌴اطلاعات بیشتر را در اولین فرصت خدمتتان اعلام می کنم. 

🌷موفق و سربلند باشید. 
محمد بارونی

 نظرات شما | 
| « شرح کوتاهی بر دعای رجبیه به بیان استاد بهرام پور » |

| دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 19:30

باسمه تعالی

 

« شرح کوتاهی بر دعای رجبیه به بیان استاد بهرام پور »

 

یا مَنْ اَرجُوه لِکُلِ خَیر:‌ ای کسی که هر چه نیاز دارم نزد تو موجود می یابم. وامَنُ سَخَطَه عِنْدَ کُلِ شَر: احساس امنیت می کنم در هر شری از غضب تو. جمله اول معنایش روشن است اما جمله دوم که می گویی از سخط و غضب تو در هنگام هر شری احساس امنیت می کنم چه مفهومی دارد؟

 

چند پاسخ وجود دارد که پاسخ بهتر را عرض می کنم. می خواهد بگوید با سابقه حکم و صبری که از تو در مورد خودم سراغ دارم با این همه بدی هایی که از من دیده ای و با این بار سنگین شروری که از من صادر می شود،‌ باز هم احساس امنیت می کنم.

 

به عبارت دیگر ، اگر مهلت دادن های خدا به بندگانش نمی بود کسی به بهشت نمی رفت. خدای کریم افت و خیزهای ما را با حلم خود تحمل می کند تا ساخته شویم. به شرطی که در راه باشیم نه غافل . بنابر در دعا این عرض می کند: ای خدا من می دانم که تو در عقاب و تنبیه من عجله نمی کنی و مهلت می دهی و از این بابت احساس امنیت می کنم.

 

یا مَنْ یُعْطی الکَثیَر بالْقَلیل : ای خدایی که در برابر عمل کوچک، پاداش فراوان می دهی.

این قسمت از دعا آیه « مَنْ جاء بالحسنه...: کسی که حسنه ای بیاورد ده برابر پاداش دارد و اگر کسی گناه کند فقط مثل آن را به او اجر می دهیم» را تداعی می کنند. خداوند در خیرات ده ده حساب می کند و اگر از نوع انفاق باشد با معیار هفتصد تا هفتصد تا جلو می رود. در قرآن انفاق را به دانه گندمی که در نهایت هفتصد دانه می دهد تشبیه کرده و در انتهای آیه فرمود: والله یضاعف لمن یشاء: یعنی خداوند هفتصد را هم مضاعف و دو چندان می کند برای هر که بخواهد، یعنی برای نوع نیت و حسن ظنی که به خدا داشته باشیم این واحد ا فزون می گردد آنهم بصورت مضاعف! این نشان می دهد که علم آخرت خیلی وسیع است. این دنیاست که اگر کسی سرمایه مادی اش از حدی بگذرد دیگر جایی برای مصرف ندارد. اما آخرت طوری است که بنابر برخی روایات،‌انسان حتی اگر با عمل هفتاد پیامبر به صحنه محشر برسد، احساس می کند کاش بیشتر داشت، زیرا زمینه مصرف در آنجا بی نهایت است.

 

یا مَنْ یُعطی من سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطی مَن لَم یَسْئَلهُ و من لَم یَعْرِفه تحُّننامِنه وَ رَحْمه . «ای خدایی که عطا می کنی به کسی که از تو درخواست می کند و عطا می کنی به کسی که از تو درخواست نمی کند حتی به کسی که تو را نمی شناسد و اینها را از روی محبت و رحمت عامه خود انجام می دهی.»

در این اینجا عطاگیرندگان سه گروهند:

گروه اول کسانی که اهل درخواست از خدا هستند( مَن سَئله).

گروه دوم کسانی هستند که نیازمندند اما اهل درخواست و دعا نیستند یا شرایط دعا را نداشته اند( من لم یسئل)

 گروه سوم اصلا این حرف ها را قبول ندارند ( مَنْ لم یعرف) که خدا به همه آنها می بخشد.

کرامت و بخشندگی خدا در عین حالی که همه را شامل می شود ولی قاعده مند و عادلانه و معقول است. از این رو اگر خدا بخواهد عطیه ای عطا کند، ابتدا به گروه اول عنایت خواهد کرد. لذا با دقت در جمله می بینیم فعل «یُعْطی: عطا می کند» یکبار برای جمله اول به طور مستقل آمده و برای دو گروه دیگر نیز جدا آمده است و این نشان می دهد آنچه گروه اول دریافت می کند عطای ویژه ای است که بر مبنای درخواستی که کرده اند عطا شده است.


در جمله بعدی می فرماید:

اَعْطِنی بِمَسئَلتی ایاک جَمیعَ خَیرالدُّنیا و جُمیع خیر الاخره و اصْرف عتّی بمسئَلتی ایاکَ جمیع شرالدنیا و شَرّ الْاخره: به خاطر درخواستی که از تو دارم همه خیرات دنیا و همه خیرات آخرت را عطا کن و همه شرور دنیا و آخرت را دور فرما.

 

نکته: درخواست از خدای متعال بی پاسخ نیست، حتی اگر خواسته دعا کننده به ظاهر مستجاب نشود، خدا به گونه دیگری دعا را استجابت می کند. در روایت آمده است:‌ در قیامت انسان را می آورند می بینند پاداش ناشناخته ای را برای او در میزان قرار می دهد که باعث مسرت او می شود. می پرسد این چیست؟ جواب می شنود این دعاهای مستجاب نشده تو در دنیاست! در آن لحظه طبق روایت، انسان از عمق جان آرزو می کند ای کاش هیچ دعای مستجابی نداشتم!


فاّنه غیرمنقوص ما اعطیت: مسلم است که آنچه تو عطا کنی بی نقص است.

خدایا یا عطا نمی کنی یا اگر عطا کردی نقصی در آن نیست. گاهی دعای انسان مستجاب نمی شود و نفع او در آن است ولی او با اصرار چیزی را می خواهد که با زیان اوست.

 

وزدنی من فضلک یا کریم یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماء و الجود یا ذالمن و الطول حرم شیبتنی علی النار و از فضل خود بر آن عطاها بیفزا. ای صاحب جلال و کرامت ای صاحب نعمت ها و جود و ای نعمت بخش دست و دل باز، محاسنم را بر آتش حرام گردان.

 

در اینجا عرض می کند بر من بیفزا! آیا مگر در جمله های بالا که درخواست جمع خیرات دنیا و آخرت و دفع جمع شرور دنیا و آخرت را کرده چیزی از قلم افتاده بود که باز افزون می خواهد؟ پاسخ اینکه این از فراست و زیرکی بنده خاص خداست که می داند با چه کسی طرف است. عرضه می دارد خدایا آن خیراتی که من می فهمیدم خواستم ولی نزد تو چیزهایی است که من نمی فهمم چه رسد به اینکه بخواهم! آنها را هم به من عطا کن.

 

حرّم شَیْبَتی عَلَی النّار یعنی بدن که سهل است ، نزدیک آتش هم نشوم در حدی که مویم هم نسوزد. چون اولین چیزی که در ارتباط با حرارت می سوزد موها است.این ترجمه و مفهوم دعا بود. اگر کسی با توجه به این مفاهیم دعا را بخواند بهره کاملی خواهد برد.

 




 نظرات شما | 
| « اَینَ الرَّجَبیون » چه کسانی هستند؟ |

| شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 20:39

باسمه تعالی

 

« اَینَ الرَّجَبیون » چه کسانی هستند؟

 

معنای عبارت « اَینَ الرَّجَبیون » این است که کجایند رجبی ها؟ 

 

این جمله بخشی از روایتی است از امام صادق علیه السلام که در این روایت امام صادق علیه السلام می فرماید :

روز رستاخیز منادی از درون عرش ندا مى دهد رجبى ها کجایند؟ گروهى برمى خیزند که چهره شان براى مردم محشر مى درخشد، بر سرشان تاج پادشاهى آکنده از مروارید و یاقوت است. همراه هر یک از ایشان هزار فرشته از سوى راست و هزار فرشته از سوى چپ ایستاده اند و به او مى گویند اى بنده خدا! کرامت خداى بر تو گوارا باد! از عرش هم ندا مى آید که اى بندگان و کنیزکان من! سوگند به عزت و جلال خودم جایگاه شما را گرامى و عطاى شما را جزیل قرار مى دهم و غرفه هایى از بهشت به شما ارزانى مى دارم که از زیر آن جوى ها جارى است و جاودانه در آن خواهید بود و پاداش عمل کنندگان چه نیکوست، شما براى من در ماهى روزه مستحبى گرفتید که حرمت آن ماه را بزرگ و حق آن را واجب کرده ام. اى فرشتگان من! اى بندگان و کنیزکان مرا به بهشت درآورید.

 

امام صادق اضافه فرموده است که این پاداش کسى است که چیزى از ماه رجب را روزه بگیرد، هر چند یک روز از دهه اول یا دوم یا آخر آن باشد.

 

با توجه به مطالب یاد شده این جمله اگر در عبارتی بکار رود مراد این است کجایند کسانی که در ماه رجب به مستحبات از قبیل روزه , نماز ودعا عمل می کنند و حرمت این ماه را نگه می دارند . البته امید است این مقام شامل کسانی که روزه های واجب خود را قضا می کنند هم بشود.

 

التماس دعا 




 نظرات شما | 
| « راه های هدایت در کلام قرآن » |

| شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 9:44

باسمه تعالی

ترجمه و تفسیر سوره لقمان ( آیه 20 - قسمت 13)

« راه های هدایت در کلام قرآن »

 

أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ۗ

 وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ( لقمان- 20)


آيا نديدى خداوند آنچه را در آسمان ها و زمين است مسخر شما كرده و نعمت هاى خود را - چه نعمت هاى ظاهر و چه نعمت هاى باطن - بر شما گسترده و افزون ساخته است؟ ولى بعضى از مردم بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنى در باره خدا مجادله مى كنند.( آیه 20)

 

قرآن در سوره لقمان بعد از پايان اندرزهاى دهگانه لقمان در زمينه مبداء و معاد و راه و رسم زندگى و برنامه هاى اجتماعى و اخلاقى، براى تكميل آن به سراغ بيان نعمت هاى الهى مى رود تا حس شكرگزارى مردم را برانگيزد، شكرى كه سرچشمه معرفة الله و انگيزه اطاعت فرمان او مى شود.

 

ابتدا روى سخن را به همه انسان ها كرده مى گويد: آيا نديديد خداوند آنچه را در آسمان ها و زمين است، مسخر فرمان شما كرد كه در مسير منافع و سود شما حركت كنند؟ ألَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ

 

تسخير موجودات آسمانى و زمينى براى انسان مفهوم وسيعى دارد كه هم شامل امورى مى شود كه در قبضه اختيار او است و با ميل و اراده اش در مسير منافع خود به كار مى گيرد، مانند بسيارى از موجودات زمينى، يا امورى كه در اختيار انسان نيست اما خداوند آنها را مامور ساخته كه به انسان خدمت كند، همچون خورشيد و ماه . بنابر اين ، همه موجودات مسخر فرمان خدا، در طريق سود انسان ها هستند خواه مسخر فرمان انسان باشند يا نه .


سپس مى افزايد: خداوند نعمت هاى خود را - اعم از نعمت هاى ظاهر و باطن - بر شما گسترده و افزون ساخت . وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً

در اينكه منظور از نعمت هاى ظاهر و باطن در اين آيه چيست ، مفسران بسيار سخن گفته اند.

 

  • بعضى نعمت ظاهر را چيزى مى دانند كه براى هيچكس قابل انكار نيست همچون آفرينش و حيات و انواع روزي ها، و نعمت هاى باطن را اشاره به امورى مى دانند كه بدون دقت و مطالعه قابل درك نيست (مانند بسيارى از قدرت هاى روحى و غرائز سازنده ).
  • بعضی نعمت ظاهر را اعضاى ظاهر و نعمت باطن را قلب شمرده اند.
  • بعضی ديگر نعمت ظاهر را زيبائى صورت و قامت راست و سلامت اعضاء و نعمت باطن رامعرفة الله دانسته اند.

 

در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانيم كه ابن عباس از آن حضرت در اين زمينه سؤ ال كرد، پیامبر(ص) فرمود: ابن عباس ! نعمت ظاهر، اسلام است ، و آفرينش كامل و منظم تو بوسيله پروردگار و روزى هائى كه به تو ارزانى داشته است و اما نعمت باطن، پوشاندن زشتي هاى اعمال تو و رسوا نكردنت در برابر مردم است .

 

در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : نعمت آشكار، پيامبر (ص) و معرفة الله و توحيد است كه پيامبر آورده ، و اما نعمت پنهان ، ولايت ما اهلبيت و پيمان دوستى با ما است .


ولى در حقيقت هيچگونه منافاتى در ميان اين تفسيرها وجود ندارد و هر كدام يكى از مصداق هاى روشن نعمت ظاهر و باطن را بيان مى كند، بى آنكه مفهوم گسترده آن را محدود سازد.

 

و در پايان آيه از كسانى سخن مى گويد كه نعمت هاى بزرگ الهى را كه از درون و برون ، انسان را احاطه كرده ، كفران مى كنند، و به جدال و ستيز در برابر حق برمى خيزند، مى فرمايد: بعضى از مردم هستند كه در باره خداوند بدون هيچ دانش و هدايت و كتاب روشنى ، مجادله مى كنند. وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ


و بجاى اينكه بخشنده آن همه نعمت هاى آشكار و نهان را بشناسند، رو به سوى شرك و انكار، از سر جهل و لجاجت مى آورند.

در اينكه فرق در ميان علم  و هدايت و كتاب منير چيست؟ شايد بهترين بيان اين باشد كه علم اشاره به ادراكاتى است كه انسان از طريق عقل و خرد خويش درك مى كند، و هدى  اشاره به معلمان و رهبران الهى و آسمانى و دانشمندانى است كه مى توانند در اين مسير دست او را بگيرند و به سر منزل مقصود برسانند، و منظور از كتاب منير كتاب هاى آسمانى مى باشد كه از طريق وحى ، قلب و جان انسان را پر فروغ مى سازند.


در حقيقت اين گروه لجوج نه خود دانشى دارند(بِغَيْرِ عِلْمٍ)، و نه به دنبال راهنما و رهبرى هستند (وَلَا هُدًى)، و نه از وحى الهى استمداد مى جويند (وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ)، و چون راه هدايت در اين سه امر منحصر است لذا با ترك آنها به وادى گمراهى و وادى شياطين كشيده شده اند.

 

منبع: تفسیر نمونه – آیت الله مکارم شیرازی




 نظرات شما | 
| معرفی کتاب - روزگار با ما چه کرد؟ |

| پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 9:17

باسمه تعالی

معرفی کتاب

 

 

تاریخ پهلوی ٤ : روزگار با ما چه کرد؟

خاطراتی از روزهای پایانی زندگانی محمدرضا پهلوی

تدوین : محمدابراهیم حسن بیگی

ویراستار : جواد محقق

ناشر : منادی تربیت

رتبه فروش : پرفروش ترین ها

 

تاریخ پهلوی سلسله کتاب هایی است که نسل جوان کشور را با کارنامه ی برخی چهره ها و بخشی از جریان ها و رویدادهای آن دوره آشنا می کند و چگونگی پیدایی و شکل گیری و زوال پهلوی ها را برای آنان ترسیم می کند. جوانان ما ، با مطالعه این کتاب ها به پاره ای از دلایل خیزش فراگیر مردم علیه رژیم سلطنتی پی می برند و برخی از زمینه های وقوع انقلاب اسلامی را درمی یابند.




 نظرات شما | 
| برگزاری نمایشگاه دست ساخته |

| سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 8:38

باسمه تعالی

 

با سلام و احترام،

بدین نمايشگاهي از دست ساخته هاي دانش آموزان در زمينه هاي مختلف علمي و هنري و فني در محل پژوهش سراي علامه  دواني داير مي باشد، علاقمندان مي توانند با رعايت اصول بهداشتي از  شنبه 25/بهمن/99   تا  چهارشنبه 29/بهمن/99 از اين نمايشگاه بازديد نمايند .

 

موفق و سربلند  باشید

 نظرات شما | 
| خواهر طاهره - خاطرات خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) - قسمت دهم ( پایانی) » |

| یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 16:28

باسمه تعالی

 

خواهر طاهره - خاطرات خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) - قسمت دهم ( پایانی) »

 

یکی از روزهای سال 1366 برای بازدید از زندان‌ها رفته بودیم. وقتی  به سرکارم برگشتم، گفتند: «موضوعی است که نمی‌شود حالا گفت». با  دلهره کار را تمام کردم و به منزل رفتم. ساعت 6 عصر با سید احمد  خمینی تماس گرفتم. گفت: امام پیام مهمی برای گورباچف، رهبر کشور شوروی دارند که قرار است چند نفر بروند و نامه را به ایشان برسانند. در میان خانم‌ها امام شما  را انتخاب کرده‌اند. در ضمن هیچکس نباید از این موضوع مطلع شود. ‌

 

به خاطر سری بودن موضوع، با کسی حرفی نزدم. رفتم سراغ قرآن. استخاره کردم. می‌خواستم ببینم خداوند چه می‌فرمایند. آیه‌ای آمد که  معنای آن این بود که «موفقیت کامل عاید نخواهد شد اما نعمتی است که ‏‎ ‎‏خدا بر شما ارزانی داشته است». قرآن را بستم و تا دوازده روز بعد منتظر  ماندم. 

 

سه روز پیش از سفر، حاج احمد به خانه‌مان تلفن کرد و گفت: «فلان ‏‎ ‎‏روز رأس ساعت 10 صبح در فرودگاه مهرآباد حاضر باشید.»‌

 

پرسیدم: «به خانواده‌ام می‌توانم اطلاع بدهم». جواب داد: «ایراد ندارد، ‏‎ ‎‏اگر وصیت‌نامه هم ندارید، بنویسید.»‌

تا سه روز بعد اسباب سفرم را بستم و روز موعود در فرودگاه  مهرآباد آماده سفر بودم. در آنجا با همسفران خود روبرو شدم. حضرت  آیت‌الله آملی بود با آقای لاریجانی که در آن زمان قائم مقام  وزارت امور خارجه بود. دو نفر هم در ارتباط با سفارت ایران در روسیه  بودند آمده بودند. رأس ساعت مقرر حرکت کردیم. 

 

وقتی هواپیما در فرودگاه مسکو به زمین نشست. در میان کسانی که  به استقبال آمده بودند، پیش‌نماز یکی از مساجد معروف مسکو با لباس  مرتب و کراوات آمد و دسته گلی را که آورده بود به من داد. او گفت:  «ما این دسته گل را به این خانم هدیه می‌کنیم، زیرا برای ما بسیار تازگی ‏‎ ‎‏دارد، یک زن با چنین پوششی». سپس ما را بردند به داخل ساختمانی که  سه چهار اتاق در پایین و سه ـ چهار تا در طبقه بالا داشت. جالب این  بود که وقتی ما را می‌بردند همه آن‌ها که در آن محوطه بودند سرشان به  کار خودشان بود. من دو خانم را دیدم، پیر و به نظر می‌آمد از کارافتاده  ‌باشند. قوز داشتند و عینک ضخیم به چشم بودند. داشتند با وسیله‌ای  شبیه بیل، آشغال‌ها و خاک‌ها را توی فرغون می‌ریختند. مردها هم  فرغون را می‌بردند خالی می‌کردند توی ماشین و برمی‌گشتند. از مترجم  روس پرسیدم: در کشور شما مسئله بازنشستگی وجود ندارد؟ 

 

جواب داد: چرا ولی این کار دوم این‌هاست. آن‌ها پس از بازنشستگی  تقاضای کار می‌دهند و می‌آیند مشغول می‌شوند. 

 

در بین استقبال‌کنندگان مشاور مخصوص گورباچف، وزیر امور خارجه شوروی و رئیس همان مسجد معروف مسکو آمده بودند، یک  نفر هم نظامی بود که به نظر می‌آمد از فرماندهان نظامی‌شان باشد. 

 

امام اجازه نداده بودند که ما به جز ملاقات با گورباچف حق نداریم  به جای دیگری برویم. قرار بر آن بود که پس از تسلیم پیام امام،  یکراست برگردیم به فرودگاه. شب را در محلی که مستقر شدیم یک  اتاق در اختیار من گذاشتند و اتاقی هم به حاج‌آقا آملی دادند و اتاق سوم  هم به آقای لاریجانی تعلق داشت. داخل سالن کوچکی هم یک میز پر از  مواد غذایی گذاشته بودند. ما از هیچ‌یک از خوراکی‌ها استفاده نکردیم.  وقت شام رفتیم سفارت ایران و با بچه‌های آنجا غذا خوردیم. آن شب  یکی از سخت‌ترین شب‌های عمر من بود زیرا وقتی به روشویی رفتم تا  وضو بگیرم، احساس می‌کردم آنجا دوربین مخفی گذاشته‌اند. مثل جاهای دیگر. در آن زمان شوروی یک کشور کمونیستی بود و درباره مسائل  امنیتی و جاسوسی آن‌ها حرف‌های بسیاری شنیده بودم. در دستشویی هم  چادرم را از سر برنداشتم. موقع خواب هم دستم را گذاشتم روی صورتم  تا اگر قصد تصویربرداری یا عکاسی دارند نتوانند از صورتم عکس  بگیرند. موقع حرف زدن با آقایان هم صدای رادیو را بالا می‌بردیم تا مثلا  اگر خواستند صدایمان را ضبط کنند موفق نشوند. نامه در دست آقای  آملی بود، ایشان گفتند: «بهتر است از متن نامه باخبر شویم، شاید موقع ‏‎ ‎‏تسلیم کردن به آقای گورباچف سؤالاتی پیش بیاید. باید مطلع باشیم.» متن نامه را همان شب خواندیم. 

 

روز بعد رأس ساعت مقرر به کاخ کرملین رفتیم تا آنجا با رهبر کشور شوروی ملاقات کنیم. وقتی وارد کاخ شدیم چندان تشکیلات  امنیتی به چشم نمی‌خورد. مأموران بی‌آنکه وسایل شخصی ما را کنترل  کنند یکراست ما را بردند اتاق ملاقات. هنگام ورود فقط من، آقای آملی  و آقای لاریجانی را راه دادند. نامه مستقیم به شخص گورباچف بود و  اعضاء سفارت ایران هیچگونه دخالتی نداشتند. داخل اتاق سه صندلی  برای ما، یک صندلی هم برای سفیر ایران آوردند. آقای لاریجانی هم  مترجم ما بود. ایشان حرف‌های ما را به انگلیسی به مترجم روسی منتقل می‌کرد و آن آقا هم شنیده‌ها را با زبان روسی تحویل آقای گورباچف می‌کرد. 

 

ترکیبی که امام برای اینکار در نظر گرفته بودند بسیار هوشمندانه بود.  ایشان آقای آملی را به واسطه تسلط و شناخت وی از فلسفه و شناخت  از اسلام و خداوند و همچنین میزان آگاهی و نفوذ کلام او در خصوص  موضوع عرفان برگزیده بودند. مرا هم به عنوان زنی که دارای سوابق  مبارزاتی بود و بالاتر از همه اینکه قصد داشتند به مردم و مسئولین وقت  حکومت شوروی نشان دهند، جایگاه زن در سیاست و دین ما کجاست.  همین مسئله به شدت باعث تعجب و حساسیت گورباچف و همراهان  وی شده بود. زمانی که با گورباچف روبرو شدیم، تعدادی عکاس و  خبرنگار هم در اتاق حضور داشتند. آقای گورباچف ابتدا با آقای آملی  دست داد و سپس با آقای لاریجانی. به من که رسید، من دستم را که تا  آن موقع از چادرم بیرون بود، زیر چادر بردم. آقای گورباچف همینطور دستش را دراز کرد تا دید دستم را قایم کردم، خنده‌ای کرد. آقای لاریجانی، من و آقای آملی را معرفی کرد. گورباچف تعارف زد،  نشستیم. سپس آقای آملی متن نامه امام را خواندند. آقای لاریجانی و  مترجم روسی ترجمه کردند. آقای گورباچف با هیجان مطالب را روی  کاغذ می‌نوشت و دور بعضی از مطالب خط می‌کشید. وقتی نامه خوانده  شد، آقای گورباچف اشاره به جمله‌ای کرد که در متن نامه امام بود. او  گفت: 

 

امام گفته‌اند در هر جای دنیا که مسلمانی باشد ما وظیفه داریم که از او دفاع کنیم، این دخالت در ممالک دیگر است؟! 

 

آقای آملی با خونسردی و خنده گفتند: 

اصلا چنین مسئله‌ای نیست، خاک شوروی هفت طبقه زیرزمین و هفت طبقه بالای آسمان مال شما... 

 

و همینطور به حرف‌های خود ادامه دادند. پس از اتمام نامه و  حرف‌های میان آیت‌الله جوادی آملی و گورباچف، پذیرائی مختصری صورت گرفت. آقای گورباچف گفت «پس از مشورت پاسخ نامه را‏‎ ‎‎‏خواهم داد.»‌

 

وقت خداحافظی رسید. یک‌بار دیگر آقای گورباچف دست خود را  به طرف من دراز کرد و گفت: « من برای دست دادن به سوی شما دستم ‏‎ ‎‏را دراز نکرده‌ام. بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کرده‌ام تا بگویم ‏‎ ‏که ما با شما همسایگان خوبی هستیم. دست بدون اسلحه را به سوی ‏‎ ‎‏شما دراز کردم تا شما هم مردان خود را تشویق کنید تا دست بدون ‏‎ ‎‏اسلحه را به سوی ما دراز کنند.»‌

 

از کاخ کرملین بیرون آمدیم و به سمت فرودگاه رفتیم. آنجا نماز خواندم و روز بعد به ایران بازگشتیم. 

 

دو سال بعد ما دو تن از خانم‌های روسی را به مناسبت جشن‌های دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب به ایران دعوت کردیم. در آن روزها  من به شدت گرفتار کار در مجلس شورای اسلامی بودم. آمدند و گفتند آن دو خانم روسی اصرار دارند شما را ببینند. من قراری گذاشتم. گفته  شد از طرف گورباچف برای من هدیه‌ای آورده‌اند. رفتم به دیدن خانم‌ها. آن‌ها گفتند: « همان شب که از تلویزیون مسکو شما را دیدیم ‏‎ ‎‏بسیار تعجب کردیم. اتفاق تازه‌ای افتاده بود. ما از زن‌های ایران شناخت ‏‎ ‎‏نداشتیم. برای ما شگفت‌آور بود که شما در کنار یک عالم روحانی ‏‎ ‎‏نشسته‌اید و با رهبر شوروی ملاقات می‌کنید. »‌

 

در پایان ملاقات معلوم شد آقای گورباچف یک گلدان برای من  هدیه فرستاده است. هدیه را به من دادند و آن را به خانه بردم. 

 

امام را از پشت شیشه دیدم. در بیمارستان. این آخرین دیدارم با او  بود. آن زمان که از دست رفت تلخ‌ترین لحظه زندگی من بود. مرگ  دختر جوانم با آنکه قریب بیست دقیقه در آغوشم دست و پا زد به اندازه  یک هزارم تلخی رحلت امام نبود. هرگز فکر نمی‌کردم پس از رفتن آن  بزرگ‌مرد زنده بمانم. اما شاید این خود نیز از امتحانات الهی باشد که  هیچ انسانی را از آن راه فرار نیست. 

 

پایان 

التماس دعا




 نظرات شما | 
| همكاري در تهيه نشريه كِنجُ كُو |

| یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 8:53

باسمه تعالی

 

همكاري در تهيه نشريه كِنجُ كُو

 

 در راستاي توسعه فعاليت هاي علمي-پژوهشي پژوهش سرا و نيز ترويج فرهنگ مطالعه و نوشتن، و پس از انتشار اولين نسخه الكترونيكي فصل نامه داخلي پژوهش سراي عالمه دواني، تحت عنوان ِكنُج ُكو، به منظور ُپربار شدن و غناي بيشتر محتواي اين نشريه در شماره هاي بعدي، از همكاران (شاغل و بازنشسته) گرامي و دانش آموزان عزيز منطقه درخواست مي شود تا آثار خود را به پژوهش سراي علامه دواني ارسال نمايند تا پس از بررسي و تأييد، در شماره هاي بعدي نشريه با نام نويسنده، تهيه كننده، گردآورنده، نوازنده و ... چاپ شود.

آثار مي تواند شامل موارد ذيل باشد:

مقاله: مقالات پژوهشي و مروري، نقد كتاب و ...

 

معرفي كتاب: خلاصه اي از كتاب خوانده شده به نحوي كه بيانگر ديدگاه كلي نويسنده كتاب باشد.

 

عكس: فايل jpg عكس و معرفي عكاس

 

موسيقي: فايل mp3 موسيقي و معرفي نوازندگان و خوانندگان در فايل ورد پيوستي

 

شعر: متن شعر و معرفي شاعر

 

قصه و داستان كوتاه: متن قصه و يا داستان كوتاه و معرفي نويسنده

 

اخبار علمي: متن خبر و منبع انتشار آن

 

آزمايش هاي جذاب: وسايل و مواد مورد نياز، شرح آزمايش، عكس از مراحل اجراي آزمايش، و ...

 

اختراع: در صورت داشتن اختراع، معرفي اجمالي آن و كاربردهاي در زندگي، صنعت و ..

 

كازرون شناسي: اطلاعات موثق از كازرون با ذكر منبع (تاريخي، مردم شناسي، طبيعت، و... )

 

قالب هاي ارسال آثار:

غيرحضوري: شماره فضاي مجازي پژوهش سرا به شماره 00987142229714

يا حضوري: فلش يا لوح فشردهCD

مهلت ارسال آثار: نامحدود (در طول سال تحصيلي)

نشانی : كازرون- خیابان دكتر علي شريعتي دبيرستان بستانپور- دفتر پژوهش سراي علامه دواني

دريافت اطلاعات بيشتر؛ تماس با تلفن هاي 42229714 - 42220103




 نظرات شما | 
| مسابقه نقاشي و طراحي شهر و شهروند |

| یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 8:24

باسمه تعالی

 

مسابقه نقاشي و طراحي شهر و شهروند

 

شهر خوب، يافتني نيست. ساختني است.

 

با سلام و احترام، به منظور ارتقاي فرهنگ شهروندي و تقويت اعتماد بنفس شهروندان با حفظ هويت تاريخي، فرهنگي و هنري و بهبود مشكلات و ناهنجاري هاي شهري و توسعه مشاركت اجتماعي و جلب حمايت هاي فكري همشهريان عزير و به مناسبت گرامي داشت دهه مبارك فجر، به پيشنهاد پژوهش سراي دانش آموزي علامه  دواني و با مشاركت و همكاري شهرداري و شوراي اسلامي شهر كازرون مسابقه طراحي و نقاشي شهر و شهروند برگزار مي شود.

 

. محورهاي مسابقه:

 طراحي چهره هاي مشاهير هنري ، علمي ، مذهبي و تاريخي شهرستان

 معماري و نمادهاي تاريخي و صنايع دستي

 محيط زسيت و فضاي سبز

ارائه آثار با محوريت زمين پاك و هواي پاك

ارتقاي فرهنگ و ورزش همگاني و بهداشت و سلامت شهروندان

 

بخش هاي مسابقه :

 اين مسابقه در سه بخش دانش آموزي ، دانشجويي وآزاد بر گزار مي شود.

آثار در كاغذ يا مقوا و يا به صورت پرينت در اندازه 30 در 42 به صورت عمودي يا افقي ارسال شود.

 

جوايز:

نفر اول در هر بخش مبلغ 500 هزار تومان،

نفر دوم در هر بخش مبلغ 300 هزار تومان

ونفر سوم در هر بخش مبلغ 200 هزار تومان.

در بخش دانش آموزي علاوه بر سه جايزه ويژه فوق، به تعدادي از شركت كنندگان لوح تقدير نيز اهدا خواهد شد

. آثار بر گزيده در صورت تاييد شهرداري به صورت نقاشي ديواري با نام صاحب اثر اجرا مي شود.

 

 مهلت ارسال آثار : تا 15 اسفند ماه 1399

 محل ارسال آثار : دبير خانه واقع در كازرون- خيابان دكتر شريعتي -دبيرستان بستانپور -دفتر پژو هش سراي دانش آموزي علامه دواني

 زمان تحويل آثار : شنبه الي چهارشنبه هر هفته ساعت 8تا 12

جهت دريافت اطلاعات بيشتر با شماره هاي 42229714 – 42220103 تماس بگيريد .




 نظرات شما | 
| خواهر طاهره-  « خاطرات خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) - قسمت نهم » |

| شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ | ساعت: 19:2

باسمه تعالی

 

خواهر طاهره-  « خاطرات خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) - قسمت نهم »

 

داماد اول من در کارخانه شیرپاک کارمند ساده‌ای بود. وقتی که به  خواستگاری دخترم آمد دوره خدمت سربازی را تازه گذارنده بود. او  جوانی روشن و آگاه بود. در آن زمان در پخش اعلامیه و نشر و پخش  مطالب و نوارهای سخنرانی امام به ما کمک می‌کرد. داماد دوم هم  تریکوبافی داشت. او در سرچشمه تهران مغازه‌ای دایر کرده بود و غیر مستقیم با من و گروه‌های مبارز همکاری داشت. دکان او محل امنی برای جابجایی، توزیع و دست به دست کردن اعلامیه‌ها، نوارها و اشیاء  ممنوعه ما بود. ‌

 

در فاصله دو دستگیری‌ام توسط ساواک داماد سوم خانواده هم معلوم  شد. داماد چهارم هم پس از نوبت دوم که از زندان آزاد شدم به  خواستگاری دخترم آمد. من در مراسم عقد او و دخترم حضور داشتم،  اما از آنجا که ساواک در تعقیب من بود و ناگزیر از ایران گریختم، در  مراسم عروسی شرکت نداشتم. ‌

 

همسرم در انتخاب دامادها نقش چندانی نداشت. اما من می‌خواستم  کسانی که به خواستگاری بچه‌هایم می‌آیند به لحاظ مذهبی و مسائل  اعتقادی قرص و محکم و به تمام اصول اخلاقی و انسانی پای‌بند باشند.  هرگز به موقعیت شغلی و ثروت آن‌ها اهمیت نمی‌دادم. مهریه‌ها را سبک  می‌گرفتم. طبق سنت ائمه معصومین و از ابتدا بنا را با صداقت  می‌گذاشتم. وقتی داماد کوچکم به خواستگاری آمنه آمد، به او گفتم که  یک‌بار دخترم حالش به هم خورده و دندانش کلید شده، حتی نشانی  مطب دکتری که آمنه را پیش او برده بودیم به دامادم دادم. دست یکی  دیگر از دخترهایم ماه گرفتگی داشت. این موضوع را هم وقت  خواستگاری به داماد یادآور شدم. احساس می‌کردم وظیفه است و باید گفته شود. ‌

 

داماد پنجم هم از بچه‌های سپاه همدان بود. او را چند مأموریت زیر نظر داشتم. جوان پاک، اصیل، شجاع و باایمانی بود. وقتی حرف  خواستگاری به میان آمد بی‌چون و چرا پذیرفتم. داماد ششم هم پاسدار بود، از اهالی شیراز. در سفری با همسرم آشنا شده بود و این آشنایی  سبب ازدواج او و دخترم شد. او نیز پسر پاک و باایمانی بود. ‌

 

در سال‌هایی که در انگلیس، لبنان و سوریه بودم نگهداری و تر و  خشک کردن بچه‌ها بر دوش پدر و مادرم با دو دختر بزرگم و همسران  آن‌ها بود. ‌

 

پس از دستگیری دختر دومم توسط ساواک همسر او را هم دستگیر کرده و مدتی تحت شکنجه قرار گرفته بود. این‌ها را پس از آنکه به ایران  برگشتم گفتند. ‌

 

دختر آخرم هم همسر فرزند یک شهید شد. او حساس‌تر و عاطفی‌تر از بقیه بچه‌هایم است. وقتی ایران را ترک کردم و به انگلستان رفتم،  هشت ساله بود و به قول خودش در آن دوران غیبت مادر را بیشتر از  بقیه در زندگی‌اش احساس می‌کرد. بچه‌هایم بارها درباره جای خالی  مادر و رنج‌هایی که در نبود من برده‌اند، حرف زده‌اند. البته آن اوایل که تازه برگشته بودم خجالت می‌کشیدند. مستقیم حرف نمی‌زدند اما بعدها  که دو نفری یا سه نفری که با هم می‌افتادند آرام آرام شروع کردند.  مجبور شدم آن‌ها را تنها بگذارم با تک‌تکشان حرف بزنم. من به آن‌ها  گفتم: «من نمی‌توانستم تکلیفی را که اسلام، قرآن بر گردنم نهاده بود ‏‎ ‎‏نادیده بگیرم... از قیامت ترس داشتم... برای من کربلا الگو بود. امام ‏‎ ‎‏حسین(ع) الگو بود... امام می‌توانست دست زن و بچه‌اش را بگیرد و ‏‎ ‎‏برود در گوشه‌ای زندگی کند. بی‌هیاهو، بدون زجر و خونریزی و آن ‏‎ ‎‏همه مصیبت که بر سر خودش و خانواده‌اش آوار شد... اگر بنا بود ‏‎ ‎‎‏بگوید می‌خواهم بچه‌هایم را حفظ کنم که حادثه‌ای مثل کربلا به وجود ‏‎ ‎‏نمی‌آمد. کسی هم به کار او کار نداشت. آن وقت تکلیف ما چه می‌شد... ‏‎ ‎‏امام می‌توانست خودش تنها با یارانش برود، اما حادثه با تمام ابعادش در‏‎ ‎‏کربلا مسکوت می‌ماند. کسی می‌بایست شرح آن همه مظلومیت و‏‎ ‎‏شجاعت را به دیگران می‌رساند... شما هیچوقت به خودتان اجازه ندهید ‏‎ ‎‏که اینطور فکر کنید که اگر هشت فرزند دور و برتان را گرفت، دیگر ‏‎ ‎‏وظیفه‌ای در قبال قرآن و دین خودتان ندارید و فقط به یک زندگی ‏‎ ‎‏معمولی و مرسوم بپردازید. من احساس می‌کردم روشنایی وجودم بیشتر ‏‎ ‎‏از آن است که بتواند دور و بر هشت تا بچه را روشن کند.»‌

 

من ساعت‌ها با بچه‌هایم حرف زدم و همه آنچه را که باید بگویم،  گفتم. در این میان بیشتر از همه دختر کوچکم شاکی بود و هنوز هم  هست و همیشه دوران طفولیت خود را یادآوری می‌کند و از تنهایی و  غربتی که داشته با من حرف می‌زند. یک‌بار به او گفتم: «من فقط به ‏‎ ‎‏وظایفم عمل کردم. اگر آن روز که خدمت امام خمینی(س) در عراق ‏‎ ‎‏رسیدم و پرسیدم چه باید بکنم، می‌گفت می‌بایست به خانه برگردم، یقین‏‎ ‎‏داشته باش برمی‌گشتم. حتی اگر به دست ساواک کشته می‌شدم یا تا آخر ‏‎ ‎‏عمر می‌رفتم زندان... یقین دارم که امام(س) آینده را بهتر از من می‌دید. ‏‎ ‎‏گذشته از اینها ایشان مرجع تقلید من بود و جانشین امام زمان(عج). اگر ‏‎ ‎‏شما هم پیرو امام زمان هستید، لابد حرف‌های مرا قبول دارید.»‌

 

آنچه گفتم، شاید آخرین حرف‌هایی بود که باب بحث و گفتگو  درباره این موضوع را بست. ‌

 

آمنه دختر ششمم، کلاس سوم راهنمایی بود. بسیار متدین و معتقد و در جمع دختران فامیل شاخص. یکی دو ماهی بود از ناحیه بینی و حنجره‌اش احساس ناراحتی می‌کرد. تازه سه ـ  چهار ماهی بود با  همسرش عقد کرده بودند. او را به چند دکتر نشان دادم. جواب درستی  نشنیدم. با آقای غرضی ـ وزیر نفت وقت ـ صحبت کرد. با هماهنگی  ایشان، آمنه را بردم بیمارستان شرکت نفت. آنجا مجهز بود. دکترها از  داخل بینی آمنه تکه‌برداری کردند و دادند به آزمایشگاه. روزی که قرار  بود من برای گرفتن جواب بروم، رفتم اما خانمی که مسئول این کار بود  گفت: «جواب هنوز آماده نیست». برگشتم به خانه، احساس کرده بودم،  رازی هست که آن خانم به من نگفتند. از خانه به بیمارستان تلفن زدم و گفتم: «جواب آزمایش را می‌خواهم». کسی که با من حرف می‌زد پرسید « شما کی هستید» گفتم: «یکی از اقوام مریض» آن طرف به راحتی گفت:  «متأسفانه آمنه دچار سرطان هستند». آه از نهادم درآمد. با این حال به  کسی حرفی نزدم. یکی دو روز بعد نامزدش را صدا زدم و در خلوت،  ماجرا را سربسته به او گفتم. او هم به هم ریخت. دلداری‌اش دادم و گفتم:  «ناراحت نباش! دختر زیاد است. من خودم کسی را برایت پیدا می‌کنم».  زیر بار نرفت. به ناچار عروسی کردند. ‌

 

آمنه همینطور تحت معالجه و نظر دکتر بود. از کورتن استفاده می‌کرد. نوع بیماری‌اش به گونه‌ای بود که احتمال داشت او را فلج کند و  به تارهای صوتی و حنجره‌اش آسیب وارد می‌کرد. کم‌کم نفس کشیدن  داشت برایش سخت می‌شد. به راحتی نمی‌توانست حرف بزند. او را با  قرص حفظ می‌کردند. این در حالی بود که من حتی به پدرش هم نگفته  بودم آمنه دچار بیماری سرطان شده است. منتظر بودم تعطیلات تابستانی  مجلس شورای اسلامی برسد و او را ببرم انگلستان برای معالجه. ‌

 

دخترم هنوز خانه ما بود. همسرش مدام به جبهه می‌رفت و  برمی‌گشت. هر ماه یکی دو روز می‌ماند و می‌رفت. یک‌بار با آمنه رفتند سفر مشهد. 7 ـ 8 روز ماندند و برگشتند. مجلس دیگر تعطیل شده بود.  هماهنگ کردم، آمنه را برداشتم و بردم انگلستان. بار سوم بود که خودم  به انگلستان می‌رفتم. با کمک دوستان، آمنه را در بیمارستان بستری  کردیم. دکترها از او آزمایش گرفتند. آن‌ها گلوی دخترم را سوراخ کردند  و دستگاهی تو گلویش گذاشتند. وقتی دستگاه بسته بود آمنه می‌توانست  با زبانش حرف بزند و وقتی دستگاه باز بود نمی‌توانست لام تا کام  حرفی به زبان بیاورد. در چنین شرایطی حرف‌هایش را بر روی کاغذ می‌نوشت. شب اول که دخترم را بستری کردم، گفتند اجازه ندارم همراه  او باشم. دلم گرفت. نگران بودم. آمنه زبان نمی‌دانست. ترسیدم برایش  مشکلی پیش بیاید. با این حال به مقررات بیمارستان می‌بایست تن  می‌دادم. رفتم. روز بعد صبح زود، نماز را خواندم و راهی بیمارستان  شدم. یکراست رفتم سراغ آمنه. او هنوز خواب بود. روی میز جلو تخت  او چند جزوه و کتاب کوچک دیدم با مقداری شکلات و کاغذی که  عکس چند میوه روی آن چاپ شده بود. تعجب کردم. منتظر ماندم تا  آمنه بیدار شود. وقتی چشم باز کرد از او درباره کتاب‌ها، جزوات و  شکلات و... پرسیدم. گفت: ‌

«وقتی شما رفتی من خوف برم داشت. گریه‌ام گرفت. احساس  تنهایی کردم. پرستار یکی دو بار آمد داخل اتاق. دید من دارم گریه  می‌کنم. با زبان خودشان چیزهایی گفت. اشک‌هایم را پاک کرد. نوازشم  کرد و بعد خودش هم گریه‌اش گرفت و از اتاق رفت بیرون. وقتی  برگشت گوشی تلفن را داد دست من. خیال کردم شماره هتل تو را  گرفته است. اشاره کرد حرف بزنم، صدای آقایی را شنیدم. فارسی حرف  می‌زد اما دست و پا شکسته. او مرا دلداری داد و گفت: «آنجا بیمارستان ‏‎ ‎‏است. همه به تو علاقه‌مند هستند. چرا گریه می‌کنی دخترجان! همه در ‎‏خدمت تو هستند.» گریه‌ام قطع شد. گفتم من ناراحت نیستم. همینجوری‏‎ ‎‏کمی فکر کردم و بعد گریه‌ام گرفت. او گفت شما فقط ده دقیقه تا پانزده ‏‎ ‎‏دقیقه تحمل می‌کنی و گریه نکنی، من خودم را به بیمارستان می‌رسانم. ‏‎ ‎‏چطور است؟ و بعد دیدم آن آقا آمد. لباس مخصوصی به تن داشت. با ‏‎ ‎‏یک کلاه شاپو. گفت من کشیش هستم. توی بیمارستان همه تلفن ما را ‏‎دارند. ما به زبان‌های مختلف دنیا تحصیل کرده‌ایم، بنابراین وقتی بیماری ‏‎ ‎‏ناآرام شد، پرستارها با ما تماس می‌گیرند. ما می‌آییم و با بیمار حرف ‏‎ ‎‏می‌زنیم. بعد برای من از حضرت مریم و حضرت عیسی گفت. یک ‏‎ ‎‏عالمه قصه تعریف کرد. شکلات‌ها را داد و این ورقه را که روی آن ‏‎ ‎‏شکل میوه‌ها را کشیده‌اند. گفت چون شما زبان ما را بلد نیستی، هر ‏‎وقت، هر کدام از این میوه‌ها را با بستنی خواستی، عکس آن را روی این ‏‎ ‎‏کاغذ به پرستارها نشان بده تا برایت بیاورند. حالا سعی کن بخوابی. من ‏‎ ‎‏برایت این جزوه‌ها را می‌خوانم. همینجا می‌مونم تا تو خوابت ببرد. من ‏‎‎‏خوابیدم و اصلا نفهمیدم او کی رفت.»‌

 

اتفاقی که برای آمنه افتاده بود مرا منقلب کرد، در کشوری که به خیال ما کفر است، چقدر نسبت به چنین مسائلی حساس هستند. کلیسا چقدر  دقت دارد. در هر حال 15 روز روی آمنه کار کردند و دست آخر پزشک  معالج او رو به من کرد و گفت: «من مأیوس شدم. دیگر نمی‌توانم کاری ‏‎ ‎‏برای بچه شما بکنم، این دستگاه هم نمی‌شود زیاد در گلوی او باشد. ‏‎ ‎‏مشکل آفرین می‌شود. حالا مردن یا زنده ماندن او به خواست خداست». ‌

 

دکترحرف‌هایش را رک و صریح به من گفت. با وجود این ما را  فرستاد پیش دکتر دیگری. گفت: « شاید او نیز نظر دیگری داشته باشد.»  رفتیم، اما به نتیجه نرسیدیم. قرار شد هر شش ماه یک‌بار آمنه را ببرم  انگلستان. دکتر برایش دارو تجویز کرد و چند روز دیگر او را در  بیمارستان نگه‌داشتند. سپس به ایران برگشتیم. ‌

 

حدود سه ماه حال و روز آمنه خوب بود. چندان که من احساس  کردم شفا پیدا کرده و حضرت مسیح او را نجات داده است. هر روز داروهایش را می‌خورد و به راحتی تنفس می‌کرد و حرف می‌زد. به  مدرسه رفت. امتحاناتش را داد. خیال من هم تا حدودی راحت شد.  ناگهان همسرش آمد و اصرار کرد اجازه بدهیم آمنه را با خود به  اسلام‌آباد غرب ببرد. من هم دلم نمی‌آمد مانع شوم. اما از طرفی  همسرش بود و نمی‌توانستم مانع شوم. فقط به او سفارش کردم که آمنه  باید قرص‌هایش را سر وقت بخورد. او قول داد از دخترم مراقبت کند.  آمنه رفت. منطقه جنگی بود و مشکلات خودش را داشت. من هم  گرفتار مجلس و کارهای خودم بودم. فرصت نبود تا به آمنه سرکشی  کنم. یک روز همسرش تلفن زد و گفت: «آمنه کسالت دارد. سرفه ‏‎ ‎‏می‌کند. او را با هواپیما به تهران می‌فرستم، بروید دنبالش». ‌

 

همسرم با محمد (پسرم) رفتند پی آمنه او را از فرودگاه آوردند. یکی  دو روز حال دخترم بد نبود، اما روز سوم، در حالیکه من با چند خانم که  از تبریز آمده بودند و داخل اتاق داشتیم حرف می‌زدیم، آمنه از اتاق  دیگر بیرون آمد و خواست به آشپزخانه برود، بین راه سرفه‌اش گرفت.  رفت توی حیاط خلوت. سرفه امانش را بریده بود. چند لحظه بعد  صدایش قطع شد. من حواسم به او بود. دویدم توی آشپزخانه. دیدم از  حال رفته است. بلندش کردم و او را کشاندم تا توی حیاط. رفتم ماشین  را روشن کردم و دنده عقب گرفتم. آمدم تا پشت در حیاط. برگشتم آمنه  را بلند کنم و بگذارم داخل ماشین اما توانایی‌اش را نداشتم. فریاد زدم و کمک خواستم. مرد همسایه صدای مرا شنید. ماشین خود را روشن کرده  بود و داشت می‌رفت دنبال کارش. خودش را رساند دم در حیاط. کمک  کرد تا آمنه را برداریم و داخل ماشین بگذاریم. دخترم را رساندیم به  درمانگاه محل. خواستند برای او آمپول بزنند. خونش سفت شده بود.  بدنش آمپول را نمی‌طلبید. دکتر و پرستاری که داخل درمانگاه بودند،  عاجز ماندند. گفتند: «با اورژانس تماس بگیرید». زنگ زدند. اورژانس  آمد. اکسیژن دادند. من هم کمک کردم. نفس آمنه برگشت. به او سرم  وصل کردند. گفتند: «کجا ببریم؟» گفتم: «بیمارستان شرکت نفت». ‌

 

آمنه در بیمارستان سرحال آمد. از مسئولین بیمارستان خواستم دو  روز تحت نظر باشد تا بعد او را ببرم انگلستان. بعداز ظهر همان روز سخنرانی داشتم. تا ظهر پیش آمنه ماندم. موهایش را شانه زدم.  روسری‌اش را به سرش بستم. همه چیز به نظر مرتب می‌آمد. رفتم برای  سخنرانی. ‌

 

کارم که تمام شد به سرعت برگشتم بیمارستان. از آسانسور که بیرون  زدم، چشمم افتاد به پرستارها. احساس کردم یک طوری به من نگاه  می‌کنند. شک کردم. از یکی از آن‌ها پرسیدم «چه شده؟»‌

 

پرستار جواب درستی نداد. نگران شدم. دویدم به سمت اتاق آمنه. در  آنجا دیدم چند پرستار و دکتر دارند با دخترم سر و کله می‌زنند. آمنه از حال طبیعی بیرون بود. گفتم: «گلویش را سوراخ کنید. کاری که در ‏‎ ‎‏انگلستان کردند... دستگاه بگذارید...». اما کسی گوشش بدهکار نبود.  عصبانی شدم. فریاد زدم؛ « او را رها کنید... بروید بیرون! »‌

 

دکتر و پرستار ناامید شده بودند، ول کردند و رفتند. من ماندم و آمنه.  دیگه نفسش بالا نمی‌آمد. او را به آغوش کشیدم. رو به قبله ایستادم.  نزدیک پانزده دقیقه در آغوشم پرپر زد و بعد تمام کرد. ‌

 

در طول جنگ از یک طرف درگیر کار مجلس بودم و از طرفی هم  می‌دویدم برای ساماندهی بسیج خواهران و آموزش و سازماندهی خواهران و برادرانی که در پشت جبهه مشغول فعالیت برای پشتیبانی جنگ بودند. ما با توجه به نیاز جبهه‌ها، عده‌ای از خواهران را در  شهرهای مختلف بسیج کردیم و در هر محله‌ای ستادی برای جمع‌آوری  مایحتاج عمومی رزمندگان دایر شد. پادگان امام حسین (ع) در تهران یکی  از مراکز فعال خواهران بود. بیشتر نیروهای این مرکز از خانواده‌های  ارتش بودند. آن‌ها حتی در ماه مبارک رمضان تمام روز مشغول کار دوخت و دوز، شستشوی لباس و پتوهای رزمندگان و پخت و پز و کمپوت برای جبهه‌ها بودند. ‌

 

با توجه به گستردگی فضای شهر تهران تمام ستادهایی که در  محله‌های مختلف دایر شده بود در کل زیر نظر پنج یا شش پایگاه به  فعالیت مشغول بودند. پایگاه ابوذر، مالک و... از جمله این پایگاه‌ها بود.  هر پایگاه، یک بعدش آموزش مسائل جهاد و دفاع بود و بعد دیگرش  تأمین مایحتاج عمومی بچه‌های جنگ. ‌

 

در همان سال‌های 60 ـ 61 ما به فکر افتادیم که در جبهه‌های غرب  برای نیروهایی که در سرما و یخبندان با مشکل روبرو می‌شوند لباس و  پوشاک گرم تهیه کنیم. کلیه خواهران را در پایگاه‌های بسیج به یاری  طلبیدیم. پیش‌تر این در و آن در زدیم و مقدار زیادی کاموا فراهم کردیم.  کامواها را ریختیم در دست و بال خواهران. آن‌ها شروع کردن به بافتن  ژاکت برای رزمندگان. مدت کوتاهی طول کشید تا کارشان تمام شد. در  آخر دو کامیون خاور پر از لباس‌های بافتنی برای رزمندگان فرستادیم.  10 ـ 12 روز بعد پس از فرستادن کامیون‌ها برای کاری خدمت امام  رسیدم. ایشان پرسیدند: «دیگر به جبهه نمی‌روید؟» گفتم: «خیر، مقداری ‏‎ ‎‏کار در پشت جبهه داریم که باید انجام بدهیم.»‌

 

امام گفت: «دیدم‌تان که داشتنید برای رزمندگان لباس می‌فرستادید.»  یادم آمد آن شبی که کامیون‌ها را باز کردیم و فرستادیم مناطق جنگی، از تلویزیون آمده بودند برای فیلمبرداری. دقت نظر امام برایم جالب بود. ‌

 

در همان ایام جنگ از طرف نیروهای بسیج سپاه مرا دعوت کردند تا  برای سخنرانی به شوشتر بروم. وارد شوشتر شدیم. آنجا چند نفر از  برادران آمدند. گفتند «از روستای دوری آمده‌ایم. روستای ما مردمی ‏‎ ‎‏صادق، زحمتکش و علاقه‌مند به امام و انقلاب هستند. سه تا شهید ‏‎ ‎‏داده‌ایم و علاقه‌مند هستیم شما بیایید برای خانواده‌ها صحبت کنید.»  پذیرفتم و با آن‌ها حرکت کردیم به سمت روستا. در آن دوران من در اثر حادثه‌ای پایم آسیب دیده بود و با عصا راه می‌رفتم. قدری از راه را با  ماشین رفتیم و می‌بایست بقیه را با حیوان برویم. سوار شدیم. وقتی به روستا رسیدیم. اول گفتند برویم خانه شهدا تا بعد به مسجد برویم و  مردم را بگویند آنجا بیایند برای شنیدن سخنرانی. خانه شهید بیغوله‌ای  بود تاریک. پله هم نداشت. همینطور سرازیر شدیم تا وارد آنجا شدیم.  چند لحظه‌ای نشستیم تا چشم‌مان به تاریکی عادت کرد. چشمم افتاد به  تعدادی زن که لباس محلی به تن داشتند. از بیرون صدای گاو و گوسفند  به گوش می‌رسید. مادر شهید را معرفی کردند. من با زبان آن‌ها را  نمی‌فهمیدم. لهجه‌شان محلی بود. یک نفر حرف‌های آن مادر شهید را  برای من و حرف‌های مرا برای او ترجمه می‌کرد. به مادر شهید گفتم: ‌

ـ  مادر جان! اگر مشکلی دارید بفرمایید! ‌

مادر شهید کمی سکوت کرد و سپس به آرامی گفت: ‌

ـ  مشکل دارم اما شما نمی‌توانید کاری بکنید. ‌

 

ـ  چطور؟ ‌

ـ  من چند دفعه به برادرهای سپاه گفته‌ام، اما کاری از دستشان ساخته نیست. از شما هم کاری برنمی‌آید. ‌

 

ـ  حالا شما بفرمایید مشکل چیست؟ ‌

ـ  بچه‌های ما راه خودشان را انتخاب کردند و رفتند. ما پیرزن‌ها هم  چیزی نداریم. دست‌هایمان خالی است. به بچه‌های سپاه گفتم که بیایید  مرا ببرید به جبهه تا آنجایی که قرار است نیروها از روی مین رد شوند  من روی مین بخوابم که اقل یکی دوتایی که قرار است شهید بشوند  زنده بمانند و بجنگند. ‌

 

از حرف‌های آن مادر شهید ماتم برد. رو به بچه‌های بسیج کردم.  همان‌ها که مرا برده بودند برای سخنرانی. گفتم: «شما مرا کجا ‏‎ ‎‏آوریده‌اید‌؟! من باید برای این آدم صحبت کنم که توی این کوه و کمر ‏‎ ‎‏با این همه فقر و تنگدستی زندگی می‌کند و اینطور زیبا و مشتاقانه آرزو ‏‎ ‎‏می‌کند تا بتواند به بچه‌های جنگ خدمت کند، حرف بزنم؟»‌ 

ادامه دارد ......




 نظرات شما |