| « چگونه جامعه دچار فساد می شود؟ » |

| یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | ساعت: 23:20

باسمه تعالی

« چگونه جامعه دچار فساد می شود؟ »

محمد بارونی

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا ﴿مریم - ٥٩﴾

قرآن کتابی است که از سوی خداوند حکیم و آگاه برای هدایت و راهنمایی بندگان نازل شده است و در هدایت گری آن هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد. در آیه بالا به دو عمل نادرست فرزندان ناصالح، اشاره شده است :

ا- أَضَاعُوا الصَّلاةَ ضایع کردن نماز                             2- وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ- پیروی از شهوات

نماز یعنی: پرستش، سجود، بندگی و اطاعت، خم شدن برای اظهار بندگی، یکی از فرایض دین، عبادت مخصوص و واجب مسلمانان

شهوت یعنی: چیزی را دوست داشتن و رغبت شدید به آن نشان دادن، خواهش نفس ، میل ورغبت به درک لذت و ...

خداوند بزرگ در آیات 60-56 سوره حضرت مریم می فرماید که ما برای هدایت گری انسان ها پیامبرانی از جمله حضرت ادریس(ع)، حضرت نوح(ع)، حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یعقوب (ع) فرستادیم تا انسان ها را به رعایت ارزش های فردی و اجتماعی دعوت کنند. انسان های که وقتی آیات خدای رحمان برآنان خوانده می شود به خاک می افتند و گریان می شوند.

اما پس از این که این انسان های صالح، رسالت خود را به گوش مردم رسانیدند (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ) فرزندان ناخلفی و انسان های ناصالحی (خَلْفٌ) آمدند و با ضایع کردن نماز (أَضَاعُوا الصَّلاةَ) و پیروی از شهوات (وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ) ارزش های الهی را از یاد بردند و جامعه را به فساد کشاندند.

پیامبران الهی آمدند و با زحمات طاقت فرسا و شبانه روزی خود بذر محبت به خدا را در دل ها نشاندند، مردم را به یکتاپرستی و آخرت گرایی، نیکی به والدین، تعاون در کارهای نیک ، خوش رفتاری و خوش گفتاری ، عدالت ورزی و ایثارگری، پرهیز از ظلم و ستم به خود و دیگران، برادری و برابری و ... دعوت کردند اما بعد از آنان انسان های ناصالح و بداندیشی آمدند که دلبستگی های دنیا را به دلبستگی به خدا ترجیح دادند، کارهای خیر و نیک را به تاخیر انداختند، به جای انقاق زراندوزی کردند، در گناه ورزی و
گناهکاری از یکدیگر سبقت گرفتند و در یک کلام یاد و نام خدا و نماز که بالاترین آن هاست، به فراموشی سپردند و یا ضایع کردند.

این فراموشی یاد و نام خدا در کارها سبب شد که از فرمان نفس پیروی کنند، به دنیا و متاع دنیوی رغبت شدید نشان دهند، خواهش های نفس را بر خواسته های الهی مقدم بدارند، در جمع آوری مال حرام حریص شوند، برای رسیدن به قدرت و ثروت از هر وسیله غیراخلاقی استفاده کنند، دنبال کسب نام و شهرت و باشند و ... .

و این چنین شد که جامعه ای که با دستان پرتوان پیامبران الهی ساخته شده بود ، به فساد و تباهی کشیده شد. اما اینان هم در دنیا و هم در آخرت به سزای اعمال زشت خود خواهند رسید. (فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا)

آری ، اگر خواستار جامعه ای هستیم که ارزش های الهی حاکم باشد، همه مردم به خصوص متولیان حکومت باید نام و یاد خدا را هیچگاه فراموش نکنند. چرا که یاد خدا سدّی است میان انسان و شهوت ها، که اگر این سدّ شکسته شود پیروی از شهوت ها برای انسان آسان می شود و گمراهی ها رونق می یابد و سردرگمی ها آغاز می گردد.

« خداوندا ! همانگونه که طیغانگران گذشته را نابود کردی ، امروز هم شر مفسدان و مستکبران  را از سر ملت ما کوتاه بفرما »

 



برچسب‌ها: », محمد بارونی ||موضوعات مرتبط: پرورشی ، پژوهشی

 نظرات شما | 
|  راه یافتگان به مسابقات قرآن، عترت و نماز مرحله مقدمات کشوری - تیر 99 |

| شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹ | ساعت: 12:19

باسمه تعالی 

 

 راه یافتگان به مسابقات قرآن، عترت و نماز مرحله مقدمات کشوری - تیر 99

 

دانش آموز عزیز و ارزشمند 

محمد رضا دلپذیر - کلاس دوازدهم 

رشته حفظ 10 حزء اول قرآن 

مقام اول استان و راه یافته به مرحله مقدمات کشوری

 

 

 

دانش آموز عزیز و ارزشمند 

مهدی انصاری - کلاس دهم 

رشته احکام

کسب مقام اول استان و راه یافته به مرحله مقدمات کشوری

 

 

 

دانش آموز عزیز و ارزشمند 

محمد رحیم شاکرمی - کلاس یازدهم 

رشته صحیفه سجادیه 

کسب مقام دوم استان 

 

 

این موفقیت را به همه دانش آموزان و اولیای خانه و مدرسه تبریک می گوییم

و از ذات پاک خداوند سلامتی و سربلندی همه عزیزان درخواست می نماییم . 

 

مدیریت دبیرستان استعدادهای درخشان شهید دستغیب کازرون  

 نظرات شما | 
| السلام علیک یا فاطمه معصومه  |

| یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۹ | ساعت: 15:38

باسمه تعالی 

 

السلام علیک یا فاطمه  معصومه

 

آلا ای بانوی معصومه شوکت 
درخشان گوهر دریای حکمت 

تو،کوه حکمت و طور وقاری 
تو،روح عزت و عصمت تباری

به شهر قم تویی تندیس مهتاب 
و دریای علوم و حکمت ناب 

تو،سرو سبز بستان رسولی 
گل گلزار خوشبوی بتولی 

بهار قلب زهرایی در ایران 
درخشان خواهرشمس خراسان 

تو رودی منشعب از کوثر ناب 
به تاج بینش « قم» اخترناب 

چراغ روشن روحانیانی 
ستاره بر سهای آسمانی 

تویی معنی و مفهوم نجابت

و بانوی عفافی درصلابت.

حیا از قامت تو درحجاب است 
دلت لبریز از نور کتاب است 

سحرگاهان به محراب نمازی 
متین و مومن و معنای رازی 

در حکمت به شهر قم گشایی 
تو،باب نشر علم اولیایی 

تویی، بانوی تقوی درمتانت 
ستیغ علم و ایمان و دیانت 

حدیث باقر و افکار صادق 
به منبر از تو دارد،شخص ناطق 

کریم اهل بیت شمس خراسان 
کریمه خواهرش درقم درخشان 

 

سروده :محمدحسین برزویی 

دبیر بازنشسته از کازرون
 




 نظرات شما | 
| زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه (س) |

| یکشنبه یکم تیر ۱۳۹۹ | ساعت: 14:3

باسمه تعالی

زندگی نامه حضرت فاطمه معصومه (س)

 

نام  : فاطمه (معصومه) (س)

پدر : امام کاظم (ع)

مادر: حضرت نجمه (س)

تولد : اول ذی القعده  سال 173 - شهر مدینه 

وفات :  دهم ربیع الثانی سال 201 - شهر قم 

 

شهر مدینه چشم به راه تولد کودکی از خاندان پاک پیامبر بود. خانه امام کاظم (علیه‌السلام) حال و هوای دیگری داشت. نجمه، همسر آن بزرگواربه امید تولد فرزندش روزشماری می کرد. شور و شادی درخانه امام موج می زد. سرانجام انتظار به پایان رسید و در اول ذی قعده سال 173 هجری قمری،خداوند دختری به امام هفتم حضرت امام کاظم (علیه‌السلام) بخشید و نوزادی نورانی و خوش سیما در خانه با صفای امام، چشم به جهان گشود.


دل همه اهل خانه از تولد نوزاد جدید، غرق شادی شد.پس ازامام،شاید کسی به اندازه، نجمه همسر آن حضرت،خوش حال نبود؛ زیرا بعد ازگذشت 25 سال این دومین فرزندی بود که پروردگار به او عنایت می کرد. 25 سال پیش درهمین ماه؛ نجمه پسری به دنیا آورد تا پس ازپدر، به امامت برسد. آری، درست درسال 148 هجری قمری بود که با تولد علی که بعدها به «رضا»شهرت یافت، نجمه،تولد نخستین فرزندش را جشن گرفت.اینک پس ازسال ها،خداوند دختری به او و همسرش، امام کاظم(علیه‌السلام) وخواهری به رضا عطاکرد.


امام کاظم (علیه‌السلام) به سبب عشق و علاقه خاصی که به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) داشت،نام نوزادش را «فاطمه» گذاشت که به خاطر سرشت پاک و پرهیزکاری اش، پس ازمدتی «معصومه» خوانده شد؛ چون مانند پدرگرامی اش از گناه و بدی دوربود.


«فاطمه»نامی بود که در میان اهل بیت، صدها خاطره تلخ وشیرین از دوران زندگانی حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را به یاد می آورد. آنان اگر برای یکی از فرزندانشان، نام«فاطمه»را بر می گزیدند،او را گرامی می داشتند و به او محبت می کردند. دختر نورسیده امام کاظم (علیه‌السلام) هم از این سنت نیکو بی بهره نبود. امام کاظم(علیه‌السلام) او را بسیار دوست می داشت و از هیچ گونه اظهار لطف ومحبتی به او دریغ نمی کرد.


حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) زیر سایه پرمهر پدر و مادر عزیزش بزرگ شد و چیزهای تازه ای از آن دو بزرگوار آموخت .اگر پدر فاطمه معصومه(سلام الله علیها)،امام شیعیان بود و در پرهیزکاری نظیر نداشت، مادرش هم زنی پارسا و با ایمان بود که احکام و عقاید اسلامی را در مکتب همسر امام صادق(علیه‌السلام) فرا گرفته بود.او از برجسته ترین زنان آن روزگار به شمار می آمد. حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) از محضر پدر و برادر معصوم و مادر پارسا و عالمش بهره ها برد و در دوره نوجوانی با بسیاری از دانش های اسلامی آشنا بود.


روزی گروهی از شیعیان به مدینه آمدند تا پرسش های دینی خود را به امام کاظم(علیه‌السلام) عرضه کنند وبا پاسخ های درست،به شهر خود بازگردند.آن روز امام درسفر بود و حضرت رضا(علیه‌السلام) نیز در مدینه حضور نداشت. شیعیان از اینکه پرسش هایشان بی پاسخ ماند، بسیار ناراحت شدند و به ناچار راه بازگشت درپیش گرفتند.


وقتی فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از اندوه مسافران آگاهی یافت، پرسش هایشان را که به صورت نامه ای تهیه شده بود، گرفت و به همه آنها پاسخ داد. شیعیان بسیارخوش حال شدند. می خواستند مدینه را به قصد سرزمین خویش ترک کنند که در بیرون مدینه با امام کاظم(علیه‌السلام) روبه رو شدند. آنان پاسخ های فاطمه معصومه را دراختیار امام گذاشتند. وقتی امام پاسخ های دختر گرامی اش را خواند،با جمله ای کوتاه، شاگرد مکتبش را این گونه ستود:«پدرش به فدایش».


حاکمان آن دوران،فرزندان پیامبر را بسیار اذیت می کردند. امام کاظم(علیه‌السلام) بیش از دیگران از دست شاهان هم عصرخود، آزار دید. ناراحتی ها و رنج های امام ، دل پاک فاطمه معصومه (سلام الله علیها) را به درد می آورد. و او را غمگین می کرد. تنها وجود برادر دل سوز وفداکارش، حضرت رضا(علیه‌السلام) بود که به وی و دیگر افراد خانواده آرامش می داد.


هنگام که فاطمه معصومه(سلام الله علیها) به دنیا آمد، سه سال ازخلافت «هارون» می گذشت. هارون در ستمگری و چپاول بیت المال، گوی سبقت را از حاکمان پیش ازخود ربوده بود. او حاکمی دنیاپرست بود. امام کاظم(علیه‌السلام) نمی توانست دربرابر ستم هارون به شیعیان و خیانت او به اسلام و امت اسلامی سکوت کند. از این رو،با شیوه های گوناگون با حکومت او مبارزه می کرد.


هارون نیز با آگاهی از سرسختی آل علی(علیه‌السلام)، به ویژه امام کاظم (علیه‌السلام) در راه مبارزه با طاغوت،بیشترین تلاش را برای سرکوب آنان به کار می برد. او پول های زیادی به شاعران می داد تا برضد فرزندان پیامبر شعربسرایند. و به آنان ناسزا بگویند. همچنین او علویان را زندانی و تبعید می کرد و گروهی را نیز پس ازشکنجه بسیاری به شهادت می رساند. او بعد از محکم کردن پایه های حکومت و قدرت خود،امام کاظم(علیه‌السلام) را دستگیر و زندانی کرد. برای همین،فاطمه معصومه(سلام الله علیها) درسال های آخرزندگی پدر،از دیدار آن حضرت و بهره مندی از وجود آن بزرگوار محروم شد.


پس از شهادت امام کاظم(علیه‌السلام)،حضرترضا(علیه‌السلام)به امامت رسید. درآن هنگام،امام رضا(علیه‌السلام) 35 سال داشت.ایشان افزون بر رهبری امت اسلامی ،تنها وصی امام کاظم(علیه‌السلام) بود که به فرمان پدر مسئولیت سرپرستی فرزندان حضرت را به عهده داشت.


فشار و خفقان حکومت هارون همچنان ادامه داشت. امام رضا(علیه‌السلام) بدون هیچ واهمه ای به انجام وظایف الهی خود مشغول بود و در راه گسترش حق و حقیقت، لحظه ای آرام نمی گرفت. هارون درسال 193 هجری قمری، پس از یک دوره بیماری طولانی مرد و مسلمانان، از شر و ستم یکی دیگر ازخلفای ستم کارعباسی رهایی یافتند. 


پس ازهارون، پسرش،امین به خلافت رسید که چهارسال حکومت کرد. میان امین و برادرش،مأمون برسرخلافت درگیری های خونینی رخ داد که نتیجه آن، کشته شدن امین در سال 198هجری قمری بود. امام رضا(علیه‌السلام) درطول درگیری های این دو برادر وسرگرم بودن آنان به جنگ،با آسودگی، به راهنمایی وتربیت پیروان خود پرداخت و از فرصت به دست آمده، بهره برد.


پس ازامین،مأمون به خلافت رسید.اوبا حیله گری به تقویت پایه های حکومت خود پرداخت.با توجه به گستردگی کشور اسلامی و وجود مخالفان سرسخت،مأمون برای حفظ تاج و تختش ،شیعیان را با خود همراه کرد؛ زیرا اگر شیعیان به صف دشمنان او می پیوستند،کار دشوار می شد. وی برای فریب شیعیان تصمیم گرفت امام رضا(علیه‌السلام) را جانشین خود کند. روشن بود که اگرامام، پیشنهاد خلیفه را می پذیرفت، شیعیان با حکومتی که امامشان ولی عهد آن بود،مخالفت نمی کردند.میان مأمون و امام رضا(علیه‌السلام) نامه های فراوانی رد و بدل شد.حضرت ولایتعهدی را قبول نمی کرد. و خلیفه همچنان اصرار می ورزید.


مأمون دست بردار نبود. او برای رسیدن به هدف خود در سال 200 هجری قمری، شخصی به نام رجا بن ابی ضحاک را راهی مدینه کرد تا امام (علیه‌السلام) را از آنجا به «مرو»بیاورد که مرکز حکومتش بود. امام رضا(علیه‌السلام) ،به ناچار مدینه رابه قصد مرو ترک کرد. با رفتن امام رضا(علیه‌السلام) لحظه ای شیرین زندگی فاطمه معصومه(سلام الله علیها) هم پایان پذیرفت.او پس از شهادت پدر،به سایه پر مهر برادرش، دلخوش بود و سفرتحمیلی امام و دوری از آن عزیز، برایش بسیار دشوار بود .


یک سال از سفرامام رضا(علیه‌السلام) به مرو گذشت. خاندان پیامبر در مدینه از دیدار آن عزیز محروم بودند و چیزی جز زیارت سیمای نورانی حضرت ،دل غم دیده آنان را آرام نمی کرد. فاطمه معصومه(سلام الله علیها) نیز کاسه صبرش لبریزشده بود و مانند خواهران و برادران خود از دوری برادر بزرگوارش، امام رضا(علیه‌السلام) بی تابی می کرد. می گویند در همان روزها،امام رضا(علیه‌السلام) نامه ای به معصومه(سلام الله علیها) نوشت.از محتوای آن نامه اطلاعی در دست نیست، ولی هرچه بود، شوق دیدار امام رضا(علیه‌السلام) را در دل نزدیکان ایشان بیشتر کرد. فاطمه معصومه(سلام الله علیها) و گروهی از برادران و برادرزادگان امام تصمیم گرفتند به مرو بروند و به محضر امام (علیه‌السلام) شرف یاب شوند.


کاروان عشاقان امام رضا(علیه‌السلام) پیش می رفت و جز برای نماز وغذا و استراحت، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستاد. این کاروان، تپه ها، کویرها و ریگ زارهای حجاز را یکی پس از دیگری پشت سرمی گذاشت و از مدینه دور و دورتر می شد. رنج سفر،فاطمه معصومه(سلام الله علیها) را بسیار آزار می داد.برای بانوی جوانی مانند او، پیمودن این مسیرطولانی،دشوار وطاقت فرسا بود. با این همه، دیدار برادرآن قدر برایش ارزش داشت که حاضر بود حتی صدها برابر این سختی را هم تحمل کند.


مرحله دشوار سفرپایان یافت و کاروانیان به سرزمین ایران رسیدند. آنان روزهایی را نیز درخاک ایران به سفر خود ادامه دادند و شهرها و روستاهای آن را پشت سر گذاشتند. سرانجام کاروان به شهر ساوه رسید. در آنجا بود که فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بیمارشد و دیگر نتوانست به سفر ادامه بدهد.


آیا خواهرامام رضا(علیه‌السلام) می توانست با چنین حالی، به دیدار برادر عزیزش در«مرو»برود؟ آیا می توانست باز بر مرکب بنشیند و سفرخود رابا دیدار امام رضا(علیه‌السلام) تمام کند؟این پرسش ها، دختر امام کاظم(علیه‌السلام) را سخت نگران کرده بود .به هرحال، وقتی آن بانو، حال و روز خود را چنین دید، تصمیم گرفت به قم برود.


قم آن روزگار،پناهگاه ارادتمندان خاندان پیامبر بود و گروهی از عاشقان و دوستان اهل بیت(علیه‌السلام) درآن زندگی می کردند. خبرآمدن حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) به ساوه و بیماری آن بانوی بزرگوار به قم رسید .اهالی شهر تصمیم گرفتند نزد آن بزرگوار بروند وازایشان تقاضا کنند مدتی درقم بمانند.


موسی بن خزرج، به نمایندگی مردم «قم»، نزد دختر گرامی امام کاظم (ع) رفت و درخواست اهالی شهر را با آن حضرت در میان گذاشت. حضرت معصومه(سلام الله علیها) درخواست آنان را پذیرفت وکاروان به سمت قم حرکت کرد. حضرت معصومه(سلام الله علیها) وهمراهان آن بزرگوار، در 23ربیع الاول سال 201 هجری قمری، وارد قم شد و مورداستقبال گرم اهالی شهر قرارگرفت. مردم از ورود دختر امام کاظم(علیه‌السلام) به شهرخود،بسیار خوش حال شدند.موسی بن خزرج،مأمور پذیرایی ازحضرت فاطمه معصومه و همراهانش شد.او مرد ثروتمندی بود و خانه بزرگی در اختیار داشت.از این رو، با کمال میل، مسئولیت پذیرایی از میهمانان را به عهده گرفت. 


حضرت معصومه(سلام الله علیها) درخانه موسی بن خزرج، عبادتگاهی برای خود آماده کرد تا در آنجا با خدای بزرگ راز و نیاز کند. این عبادتگاه هنوز هم هست و«بیت النور»نام گرفته است. بیماری دختر گرامی امام کاظم (علیه‌السلام)،همراهان ایشان و اهالی قم را سخت ناراحت کرده بود. آنان از هیچ کوششی برای مداوای میهمان عزیزخویش کوتاهی نمی کردند، ولی حال او روز به روز بدتر می شد. سرانجام زائر خسته امام رضا (علیه‌السلام) ،دردهم ربیع الثانی 201 هجری قمری، چشم از جهان فروبست.
 

منبع:نشریه قاصدک،شماره 48

 نظرات شما |